نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ

۴ / شهریور / ۱۳۸۸

ساعت: ۱۲:۳۴ ب.ظ

تعداد بازدید: 72

بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه:
نفاق، صف بندی درونی و بسیار خطرناک در جامعه دینی است که از داخل، جبهه جدیدی را علیه دین، رهبری وحکومت دینی بازگشایی می نماید. ضربات جریان نفاق بر پیکره‌ی اسلام و مؤمنان، همواره بیش از کفار و مشرکین بوده است، بگونه ای که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به نقل از پیامبر [...]

نفاق جدید، جریان شناسی درون دینی از دوران تأویل

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه:

نفاق، صف بندی درونی و بسیار خطرناک در جامعه دینی است که از داخل، جبهه جدیدی را علیه دین، رهبری وحکومت دینی بازگشایی می نماید. ضربات جریان نفاق بر پیکره‌ی اسلام و مؤمنان، همواره بیش از کفار و مشرکین بوده است، بگونه ای که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به نقل از پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به محمد ابن ابی بکر می فرمایند: “تحقیقاً برای امتم از مؤمن ومشرک هراس و نگرانی ندارم، چرا که مؤمن به واسطه ایمانش تحت محافظت خداست و مشرک را نیز به سبب شرکش، خداوند نابود می‌کند. لیکن من برای شما از هر منافق پنهان و نقابدار که عالمانه سخن می گوید، نگرانم. چراکه می‌گوید آنچه را خوب می‌دانید و عمل می‌کند آنچه را بد و منکر می‌دانید “. (۱)
جریان نفاق و منافقین تنها منحصر به صدر اسلام نیست، بلکه در همه‌ی زمان ها وجود دارد. رهبر معظم انقلاب در بحث روشنگرانه‌ای پیرامون جریان نفاق می فرمایند: “نفاق و انسان های منافق که در قرآن از آنان به نام “فی قلبوهم مرض ” یاد می‌شود، فقط در صدر اسلام نبودند، در همه‌ی زمان ها هستند، ‌از جمله زمان ما و با هدایت قرآن و نور قرآن باید آنها را شناخت “. (۲)
در این نوشتار با بررسی تاریخ صدر اسلام و مقایسه تحلیلی تطبیقی آن با شکل گیری و استمرار انقلاب اسلامی و همچنین استناد به سنت های تغییر ناپذیر الهی حاکم بر تاریخ، تلاش گردیده دسته بندی های پدیده شوم نفاق، بویژه نفاق جدید و همچنین چگونگی شناخت و مقابله با آن در راستای تبیین سخنان مقام معظم رهبری در این باره مورد مطالعه قرار گیرد. ضمن آنکه این بحث به عنوان کلیدی است برای بررسی و تحلیل فتنه مخملین اخیر.

معنا و مفهوم نفاق:
شهید مطهری در بحثی پیرامون نفاق می فرمایند: “منافق کسی است که فکر و اندیشه اش یک جور می‌گوید و زبانش جور دیگر، درست بر ضد آن، احساسات و عواطفش در یک جهت است، ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر “.
ایشان درباره معنی نفاق بیان می‌دارند: “لعنت نفاق از واژه “نفق ” است، نفق یعنی راه. البته راه های مخفی و پنهانی. در لغت هم وقتی که ما راجع به منافق نگاه می‌کنیم که منافق را چرا منافق می گویند؟ می بینیم که گفته اند برای اینکه منافق دو راه و دو درب برای خودش قرار می دهد، یک درب ورودی که به واسطه آن درب، وارد می شود به اسلام، و یک درب خروجی که باید فرض کنیم پنهانی است. از یک درب وارد می شود و از درب دیگر خارج می شود “. (۳)
همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص معنا و مفهوم نفاق می فرمایند: “راجع به مفهوم نفاق در قرآن به روشنی صحبت شده و عبارت است از اینکه یک نفر یا جماعتی، یک فکری و یا جهت گیری را داشته باشد و خلاف آن را به مؤمنین ابراز کند، در راه خدا نباشد و وانمود کند در راه خداست، مؤمن نباشد و وانمود کند مؤمن است، دروغ بگوید، این معنای نفاق است. نفاق: پنهان کردن یک ضلالت، تاریکی و نشان دادن چیزی بر خلاف که در آنها نیست “.

دسته بندی منافقین:
به طور کلی تاریخ اسلام دو دوره “تنزیل ” و “تأویل ” را شامل می گردد که جریان نفاق در هر دو برهه، به عنوان یک صف بندی درونی، در جامعه دینی فعال بوده و می‌باشد.
دوران تنزیل، دوره‌ی نزول قرآن و زمان مبارزه با دشمنانی است که می‌خواهند از پیدایش دین ممانعت بعمل آورند. در این دوره جامعه دینی با دو دسته از منافقین مواجه گردید: یک دسته “منافقین پنهان ” و دسته‌ی دیگر “منافقین محارب “.
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در دسته‌بندی منافقین، آنان را به سه دسته کلی تقسیم می نمایند و در توضیحاتی پیرامون “دسته اول منافقین ” می فرمایند: “دسته‌ی اول منافقین، ابتدای ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه هستند. کسانی بودند که یا اسلام نیاوردند و یا بعضی ایمانی از روی احساسات به اسلام آوردند. ولی اعتقاد به اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دل آنان عمقی نداشت و با یک تکان، ایمان ضایع شد. اینها کسانی بودند که در قرآن از آنان با “فی قلوبهم مرض. . . ” در اول سوره بقره صحبت می شود. اول کار، همه نوعی ایمان آوردند (مگر تعدادی). لکن همه ایمان قوی نداشتند. توده‌ی مردم، انسان هایی سالم و بی غل و غش، ایمان مثل نوری در دلشان افتاد و رشد کرد، مستحکم شد. ولی در قلوب مریض، افراد خودخواه، لاابالی و انسان‌هایی که به فکر هیچ چیز نبودند، بذر ایمان در دل اینها پا نگرفت، ایمان آنها ضعیف بود، ‌عمق پیدا نکرد، ارتباط عمیق با یهود هم نگذاشت ایمان آنها مستحکم شود. در باطن ایمان را از دست دادند و یا از اول نداشتند، ولی جرأت نمی‌کردند اظهار کنند. فضای مدینه، ایمان پر نور جوانان، آیات قرآن، وحی، مسائل پر هیجان، فضای مدینه را قبضه کرده بود. کسی جرأت اظهار بی ایمانی نداشت “. (۵)
این دسته از منافقین در مدینه در واقع نقش ستون پنجم را برای یهود، کفار و قریش ایفا می‌کردند. آنان با ارتباط عمیق با یهود، ضمن احداث مسجد ضرار (آسیب زننده)، از طریق یک توطئه مشترک با سر کردگان یهود از جمله “ابو عامر ” سعی داشتند انسجام مسلمانان را از درون متلاشی نمایند که خداوند از طریق وحی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از این توطئه آگاه کرد. پیامبر نیز دستور دادند که مسجد ضرار را تخریب و حتی ویرانه‌ی آن را نیز به آتش بکشانند.
سرکرده‌ی منافقینِ دسته‌ی اول در مدینه، فردی به نام “عبدالله ابن اُبَی ” بود که با جماعتی معلوم الحال، به دفعات سعی نمود به حکومت نوپای دینی ضربه بزند. یکی از این دفعات در ماجرای جنگ احد رخ داد و او نیروهای خود را که تقریباً یک سوم جمعیت سپاه اسلام بود، به بهانه ای واهی در شوط (میان مدینه و احد) به مدینه باز گرداند. این انشعاب ضرباتی را به مسلمانان وارد نمود.
در ماجرای غزوه بنی المصطلق نیز عبدالله ابن اُبَی و منافقینِ همراه او در حال طراحی توطئه‌ی بیرون نمودن پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مدینه بودند که نوجوانی از انصار به نام “زید ابن ارقم ” سخنان آنان را شنید و به اطلاع حضرت رساند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) “عبدالله ابن اُبَی ” را احضار و توطئه منافقانه‌ی او را به وی گوشزد نمودند. او “زید ابن ارقم ” را به دروغ گویی متهم کرد و با قسم های غلاظ و شداد، منکر طرح های توطئه آمیز خود شد. خداوند سوره “منافقون ” را در رابطه با این دسته از منافقین نازل فرمود.
“منافقین محارب “، دسته‌ی دیگری از جریان نفاق در دوران تنزل می باشند که علیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حکومت دینی اعلام جنگ مسلحانه نمودند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیان دسته بندی جریان نفاق، منافقین حربی را منافقین دسته سوم می نامند و در خصوص آنان می فرمایند: “دسته سوم، ‌منافقینی هستند که در مدینه ایمان آوردند، دچار لغزش های مؤمنانه شدند، خود را حفظ نکردند، رفتند و در یمامه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعلام جنگ کردند و شدند منافقین محارب “. (۶)

منافقین دوران تأویل:
دوران تأویل دوره‌ی اجرای دستورات و احکام دین و مبارزه با کسانی است که قصد تحریف دین و به انحراف کشانیدن جامعه دینی را دارند. در این دوره صف بندی و رویارویی بر سر تأویل قرآن آغاز می گردد. در این راستا و هنگامیکه آیه‌ی شریفه ۹ سوره‌ی حجرات نازل شد (و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیءَ الی امر الله: و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند، ‌البته شما مؤمنان بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر درگیری ظلم کرد، با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید (۷))، پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله) با نگاهی به آینده و پیش بینی برگرفته از قرآن، از تغییر الگوی نبرد و صف بندی جدیدی درجامعه دینی خبر دادند. حضرت در این هشدار فرمودند: “کسی در میان شما هست که برای تأویل قرآن نبرد خواهد کرد، همانگونه که من برای تنزیل آن نبرد کردم “. برخی از مسلمانان پرسیدند: “آیا ما هستیم؟ “. حضرت جواب منفی دادند و از امام علی (علیه السلام) به عنوان قهرمان مبارزه در عصر تأویل یاد کردند. (۸)
حضرت امیر (علیه السلام) درباره جریان نفاق جدید یا به عبارت دیگر نفاق دوران تأویل فرمودند: “آنان به وحدانیت خدا شهادت می دهند. همین باعث می شود تا کشتن آنان بر مردم گران آید و به ولی خدا طعنه زده و بر او خشم گیرند “. (۹)
همچنین حدیث دیگری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشان می دهد که دوره تأویل، دورانی طولانی خواهد بود که پس از رحلت آن حضرت آغاز می شود و تا ظهور ادامه می یابد. رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرمایند: “مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) برای تأویل قرآن پیکار می کند، همانگونه که من برای تنزل آن پیکار کردم “. (۱۰)
رهبر معظم انقلاب اسلامی از منافقین دوران تأویل با عنوان ” نفاق جدید ” یاد می کنند و در دسته بندی های نفاق، آنان را جزء دسته دوم منافقین بر می شمارند. ایشان در خصوص “نفاق جدید ” می فرمایند: “دسته دوم کسانی که جزء مؤمنین بودند، اول کار هم هیچ نشانه ای از نفاق در اینها نبود. ولی به مرور، دچار عوارضی شدند، این عوارض، کار دستشان داد و آنها را از پای در آورد. دسته دوم کسانی بودند که دشمنی نداشتند با اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حرکت اسلامی، دوست هم بودند … کار اینها خلف وعده ای بود که با خدا کردند. دروغی که با عملشان به خود گفتند. خلاف کاری، گناه، عدم اعتنا به تربیت خود، گاهی کار را به جایی می‌رساند که جزای کار آنها بدترین می شود. بدترین چیست؟ تکذیب آیات خدا، عدم دقت و مواظبت از خود، ‌از حرف خود، از رفتار خود، از فکر خود و ازخود مراقبت معنوی نکردن، کارش به نفاق می رسد “. (۱۱)
بنابراین در دوران تأویل، طبقه‌ی جدیدی از نفاق در جامعه ظاهر می گردد که با شکل نفاق در دوران تنزیل متفاوت است و از آن به عنوان “نفاق جدید ” یاد می شود. مهمترین وجه تمایز نفاق دوران تنزیل با نفاق دوره تأویل، موضوع “وجاهت ” است که منافقین جدید از آن برخوردارند.

چرایی پدید آمدن نفاق جدید:
“نفاق جدید ” و یا به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، منافقین دسته دوم، معاندین دوران تأویل می باشند که جبهه ای درون دینی را علیه جامعه و نظام دینی بازگشایی می نمایند. قرآن علت شکل‌گیری این پدیده شوم و بسیار خطرناک را عدم استقامت و پایداری می داند. خداوند در قرآن مؤمنان را یک دست ندانسته و بدون توجه به ظواهر، آنان را در دو گروه طبقه بندی کرده است: “مؤمنین راستین ” و “مؤمنین دروغین “. آنگاه تفاوت میان مؤمنین راستین و دروغین را در عنصر “پایداری ایمان ” دانسته و از کسانی که در ایمان خود راست قامت نبوده و تغییر ماهیت داده اند به عنوان اهل نفاق یاد کرده است.
“من المؤمنین رجال صدوقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان شاء او یتوب علیهم ان الله کان غفورا، رحیماً : برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند. پس برخی بر آن عهد ایستادگی کردند (تا در راه خدا شهید شدند) و برخی مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند. تا آنکه خدا آن مردان راستگوی با وفا از صدق و ایمانشان، پاداش نیکو بخشد و منافقان را به عدل عذاب کند. اگر بخواهد یا به لطف، توبه شان بپذیرد که خدا بر خلق بسیار آمرزنده و مهربان است “. (۱۲)
بنابراین قرآن کسانی که بر پیمان خود با خدایشان باقی مانده باشند را مؤمنین راستین دانسته و اینان را بر دو دسته تقیسم می کند: “شهیدان سرافراز ” و “بازماندگان پایدار و تغییر ناپذیر “. از سوی دیگر کسانی که از صداقت در پیمان بی بهره باشند، در گروه منافقان جای داده و از ایمان حقیقی بی بهره می داند. از این رو مؤمن حقیقی کسی است که ثابت قدم بماند و در دوران تأویل نیز ایمان خویش را از دست ندهد.
در این ارتباط امام علی (علیه السلام) که به واقع قهرمان مبارزه با منافقین جدید دوران پر فتنه تأویل است، در این باره می فرمایند: “به خدا سوگند من هم کسی هستم که در انتظار (شهادت) به سر می برم و من هرگز در روش خود تغییر نداده و برسر پیمانم ایستاده ام “. (۱۳)

نحله های جریان نفاق در دوران تأویل:
نفاق جدید در دوران تأویل دارای نحله های متعددی است که در هدف دارای وحدت می باشند. پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله) پس از اتمام جنگ احد، به امام علی (علیه السلام) فرمودند: “واقعاً تو ما را یاری کردی و همراه من با شمشیر خود مبارزه کردی و با جانت از من دفاع نمودی، چه خواهی کرد هنگامی که پس از من با ناکثین و قاسطین و مارقین رو در رو شوی “. امام علی (علیه السلام) که از این سخنان در شگفت شده بوند از حضرت پرسیدند: “آیا واقعاً چنین اتفاقی خواهد افتاد “؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ایشان فرمودند: “به خدا سوگند آری “(۱۴)
در این حدیث شریف به وضوح پرده از نحله های نفاق جدید کنار می رود و ماهیت جریان های سه گانه منافقین در دوران تأویل آشکار می گردد.

ناکثین؛ نحله ای از نفاق جدید:
“ناکثین ” محصول پیوند چهار عنصر “وجاهت “، “ثروت “، “سیاست ” و “قدرت ” هستند. امام علی (علیه السلام) در خصوص این نحله نفاق می فرمایند: “به چهار نفر گرفتار شدم که هیچ کس به مانند آنان دچار نشده است. گرفتار شدم به شجاع ترین مردم “زبیر “، زیرک ترین مردم “طلحه “، مطاع ترین مردم “عاشیه ” و ثروتمندترین مردم “یعلی ابن مینه “. (۱۵)
در حقیقت جریان ناکثین با قدرت “زبیر “، ثروت “یعلی ابن مینه “، نفوذ و وجاهت “عایشه ” و طراحی “طلحه ” بوجود آمد. “زبیر ” یکی از رزمندگان دلیر اسلام بود که لقب “سیف الاسلام ” را بر او نهاده بودند. شمشیر او گره های زیادی را گشوده بود. وی از جمله چهار نفری بود که برای بیعت با حضرت امیر (علیه السلام) ثابت قدم ماند. نقل شده است که هنگامیکه حضرت از دفن پیامبر (صلی الله علیه و آله) فراغت یافت، حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بر مرکب سوار کرد و به درب خانه مهاجرین و انصار رفت و از بیعت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و واقعه غدیر خم و سایر احادیث سخن گفت و از آنها در خواست حمایت کرد. در این میان چهل و چهار نفر از صحابه تعهد کردند در سلب حق او خودداری نکنند. حضرت (علیه السلام) دستور داد که سرهای خود را بتراشند تا از دیگران ممتاز شوند و درب خانه امام حاضر شوند و برای احقاق حق او قیام نمایند. فردا صبح تنها چهار نفر حاضر شدند: “سلمان “، “مقداد “، “ابوذر ” و “زبیر ابن عوام “. (۱۶)
“طلحه ” نیز درنوع خود یکی از عناصر سیاسی و هوشمند محسوب می شد. “عایشه ام المؤمنین ” از چهره‌های با نفوذ در میان مسلمانان به شمار می رفت و حرف و سخن او خریدار داشت. “یعلی ابن منیه ” هم که از طرف عثمان فرماندار یمن بود، با غارت بیت المال به ثروت فراوانی دست یافت. به صورتی که در تاریخ نقل شده یکی از کاروان های او چهار صد شتر بار زر همراه داشته است. “یعلی ابن منیه ” برای فتنه آفرینی ناکثین شصت هزار دنیار از بیت المال هزینه کرد. (۱۷)

قاسطین:
یکی از نحله های جریان نفاق در دوران تأویل “قاسطین ” می باشند. “حسادت و کینه ورزی “، “قدرت طلبی و دنیا طلبی “، “تزویر و نیرنگ ” و “باورهای التقاطی و سست ” عناصر تشکیل دهنده این جریان بود.
آزادشدگان پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره پس از رحلت آن حضرت مترصد بودند تا قدرت را از آن خود نمایند و یک حکومت موروثی ایجاد کنند. “عبدالفتاح عبدالمقصود ” در این باره می نویسد: “پس از آنکه عثمان به کار خلافت گماشته شد، ابوسفیان در جمع خانواده خویش گفت: بنی امیه آن را (خلافت را) همچون گوی بربایند. سوگند به کسی که ابوسفیان بدان قسم می خورد، پیوسته این ا میدواری را دارم که (حکومت) برای کودکان شما به صورت وراثت در آید “. (۱۸)
معاویه با در اختیار گرفتن حکومت در شام، اسلام نبوی را به اسلام قیصر و کسری مبدل ساخت و با دستگاه تبلیغاتی خود آنچنان فضای مسمومی را در سرزمین شام ایجاد نمود که مردم تصور می‌کردند که امام علی (علیه السلام) فرمان قتل عثمان را صادر کرده است.
پس از کشته شدن عثمان، معاویه با طلحه، زبیر و عاشیه در مکه میعاد گذاشت و با یکدیگر علیه حکومت حضرت امیر (علیه السلام) هم پیمان گردیدند. وی با به نمایش گذاردن پیراهن خونین عثمان در مسجد اموی، به بهانه‌ی خونخواهی عثمان، با تزویر و نیزنگ، سپاهی را برای جنگ با امام علی‌(علیه السلام)آماده نمود.
قاسطین در شام اجتماعی از حاسدین وکینه ورزان نسبت به امام علی (علیه السلام) را بوجود آورده بودند. یکی از این افراد “ولید ابن عقبه ” بود که خصومت دیرینه ای با امام (علیه السلام) داشت. نقل است که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) ولید که مرد فاسقی بود به حضرت امیر (علیه السلام)گفت: “نیزه من از تو تیزتر و فصاحت من از تو بیشتر و بازوی من از تو قویتر است “. امام علی (علیه السلام)در پاسخ به ولید ابن عقبه فرمودند: “خاموش باش فاسق “. ولید در غضب شد به پیامبر (صلی الله علیه و آله) شکایت کرد. آنگاه آیه “افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستون ” را نازل شد. (۱۹)
در زمان خلافت عثمان، “ولید ابن عقبه ” والی کوفه گردید. وی اکثر اوقات، مست و لایعقل بود. در تاریخ آمده است: “یکروز صبح، در حال مستی به مأمومین گفت اگر بخواهید به جای دو رکعت، چهار رکعت نماز برای شما بخوانم. مردم موضوع بدمستی وی را به خلیفه گزارش دادند و حتی گروهی به مدینه آمدند و شهادت دادند به شرب خمیر ولید. او هم با حضرت علی‌(علیه السلام)مشورت کرد و امام فرمود اگر ثابت باشد باید او را حد زد. ولید با این کینه دیرینه نسبت به امام، از جمله کسانی بود که معاویه را به جنگ علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) تحریک کرد. (۲۰)

مارقین:
در ادبیات عرب، “مارق ” به تیری گفته می شود که از کمان رها گردیده است. از این رو مارقین، خروج کردگان از دین و ولایت الهی م

نظرات کاربران :

امکان درج نظر وجود ندارد.