روح الله متفکر آزاد
صدای گریه میومد دلم ریخت از خواب پریدم صبح زود بود فکر میکنم ساعت ۷ بود خوب یادمه از اون صحنه هاییه که هرگز از جلوی چشمم دور نمیشه من ۷ سالم بود. دیدم مادر و پدرم دارن زار گریه میکنن مثل اینکه اتفاقی افتاده بود هردوتاشون نشسته بودن کنار رادیو. رادیو جلوشون داشت میگفت روح بلند و ملکوتی امام خمینی(ره) به ملکوت اعلا پیوست و باران اشک بود که داشت میریخت بی اختیار گریه ام گرفت آره شده بود اون چه که نباید میشد. امام رفته بود و ملت همه یتیم شده بودن. دیگه کسی پدر نداشت. اون روزها گذشت و آقا پدری این امت را بر عهده گرفت و الان که به اون موقع نگاه میکنم میبینم جواب بابام به سوال من که پرسیده بودم حالا چی میشه؟ درست از آب دراومده بود اون گفت خدا هیچ ملتی رو که برای اقامه کلمه الله بلند میشن بی سرپرست و به حال خودشون رها نمیکنه. بله درست گفته بود. امام این امت هم قبل از عزیمتش سفارش هایی کرده بود که یکی از اونها برای “چی میشه؟!ی” من کافی بود اون گفت: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.
یاعلی
نظرات کاربران :
ارسال نظر