به گزارش خبرگزاری بسنا مسئول ستاد اعتکاف بسیج دانشجویی دانشگاه تبریز گفت:
این برنامه که به ابتکار بسیج دانشجویی دانشگاه تبریز از سال ۸۲ در کشور شروع شده است، امسال نیز با حضور ۲۰۰ نفر از دانشجویان و معتکفین ار امروز شروع شده است.
رسول بابایی افزود: در این ۳ روز که مقارن است با شبهای قدر، برنامه های متنوعی با موضوعات فرهنگی و اخلاقی و با محوریت جامعیت ماه مبارک رمضان در قالب سخنرانی ومناجات برگزار می شود.
]]>مقدمه:
نفاق، صف بندی درونی و بسیار خطرناک در جامعه دینی است که از داخل، جبهه جدیدی را علیه دین، رهبری وحکومت دینی بازگشایی می نماید. ضربات جریان نفاق بر پیکرهی اسلام و مؤمنان، همواره بیش از کفار و مشرکین بوده است، بگونه ای که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به نقل از پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به محمد ابن ابی بکر می فرمایند: “تحقیقاً برای امتم از مؤمن ومشرک هراس و نگرانی ندارم، چرا که مؤمن به واسطه ایمانش تحت محافظت خداست و مشرک را نیز به سبب شرکش، خداوند نابود میکند. لیکن من برای شما از هر منافق پنهان و نقابدار که عالمانه سخن می گوید، نگرانم. چراکه میگوید آنچه را خوب میدانید و عمل میکند آنچه را بد و منکر میدانید “. (۱)
جریان نفاق و منافقین تنها منحصر به صدر اسلام نیست، بلکه در همهی زمان ها وجود دارد. رهبر معظم انقلاب در بحث روشنگرانهای پیرامون جریان نفاق می فرمایند: “نفاق و انسان های منافق که در قرآن از آنان به نام “فی قلبوهم مرض ” یاد میشود، فقط در صدر اسلام نبودند، در همهی زمان ها هستند، از جمله زمان ما و با هدایت قرآن و نور قرآن باید آنها را شناخت “. (۲)
در این نوشتار با بررسی تاریخ صدر اسلام و مقایسه تحلیلی تطبیقی آن با شکل گیری و استمرار انقلاب اسلامی و همچنین استناد به سنت های تغییر ناپذیر الهی حاکم بر تاریخ، تلاش گردیده دسته بندی های پدیده شوم نفاق، بویژه نفاق جدید و همچنین چگونگی شناخت و مقابله با آن در راستای تبیین سخنان مقام معظم رهبری در این باره مورد مطالعه قرار گیرد. ضمن آنکه این بحث به عنوان کلیدی است برای بررسی و تحلیل فتنه مخملین اخیر.
معنا و مفهوم نفاق:
شهید مطهری در بحثی پیرامون نفاق می فرمایند: “منافق کسی است که فکر و اندیشه اش یک جور میگوید و زبانش جور دیگر، درست بر ضد آن، احساسات و عواطفش در یک جهت است، ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر “.
ایشان درباره معنی نفاق بیان میدارند: “لعنت نفاق از واژه “نفق ” است، نفق یعنی راه. البته راه های مخفی و پنهانی. در لغت هم وقتی که ما راجع به منافق نگاه میکنیم که منافق را چرا منافق می گویند؟ می بینیم که گفته اند برای اینکه منافق دو راه و دو درب برای خودش قرار می دهد، یک درب ورودی که به واسطه آن درب، وارد می شود به اسلام، و یک درب خروجی که باید فرض کنیم پنهانی است. از یک درب وارد می شود و از درب دیگر خارج می شود “. (۳)
همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص معنا و مفهوم نفاق می فرمایند: “راجع به مفهوم نفاق در قرآن به روشنی صحبت شده و عبارت است از اینکه یک نفر یا جماعتی، یک فکری و یا جهت گیری را داشته باشد و خلاف آن را به مؤمنین ابراز کند، در راه خدا نباشد و وانمود کند در راه خداست، مؤمن نباشد و وانمود کند مؤمن است، دروغ بگوید، این معنای نفاق است. نفاق: پنهان کردن یک ضلالت، تاریکی و نشان دادن چیزی بر خلاف که در آنها نیست “.
دسته بندی منافقین:
به طور کلی تاریخ اسلام دو دوره “تنزیل ” و “تأویل ” را شامل می گردد که جریان نفاق در هر دو برهه، به عنوان یک صف بندی درونی، در جامعه دینی فعال بوده و میباشد.
دوران تنزیل، دورهی نزول قرآن و زمان مبارزه با دشمنانی است که میخواهند از پیدایش دین ممانعت بعمل آورند. در این دوره جامعه دینی با دو دسته از منافقین مواجه گردید: یک دسته “منافقین پنهان ” و دستهی دیگر “منافقین محارب “.
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در دستهبندی منافقین، آنان را به سه دسته کلی تقسیم می نمایند و در توضیحاتی پیرامون “دسته اول منافقین ” می فرمایند: “دستهی اول منافقین، ابتدای ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه هستند. کسانی بودند که یا اسلام نیاوردند و یا بعضی ایمانی از روی احساسات به اسلام آوردند. ولی اعتقاد به اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دل آنان عمقی نداشت و با یک تکان، ایمان ضایع شد. اینها کسانی بودند که در قرآن از آنان با “فی قلوبهم مرض. . . ” در اول سوره بقره صحبت می شود. اول کار، همه نوعی ایمان آوردند (مگر تعدادی). لکن همه ایمان قوی نداشتند. تودهی مردم، انسان هایی سالم و بی غل و غش، ایمان مثل نوری در دلشان افتاد و رشد کرد، مستحکم شد. ولی در قلوب مریض، افراد خودخواه، لاابالی و انسانهایی که به فکر هیچ چیز نبودند، بذر ایمان در دل اینها پا نگرفت، ایمان آنها ضعیف بود، عمق پیدا نکرد، ارتباط عمیق با یهود هم نگذاشت ایمان آنها مستحکم شود. در باطن ایمان را از دست دادند و یا از اول نداشتند، ولی جرأت نمیکردند اظهار کنند. فضای مدینه، ایمان پر نور جوانان، آیات قرآن، وحی، مسائل پر هیجان، فضای مدینه را قبضه کرده بود. کسی جرأت اظهار بی ایمانی نداشت “. (۵)
این دسته از منافقین در مدینه در واقع نقش ستون پنجم را برای یهود، کفار و قریش ایفا میکردند. آنان با ارتباط عمیق با یهود، ضمن احداث مسجد ضرار (آسیب زننده)، از طریق یک توطئه مشترک با سر کردگان یهود از جمله “ابو عامر ” سعی داشتند انسجام مسلمانان را از درون متلاشی نمایند که خداوند از طریق وحی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از این توطئه آگاه کرد. پیامبر نیز دستور دادند که مسجد ضرار را تخریب و حتی ویرانهی آن را نیز به آتش بکشانند.
سرکردهی منافقینِ دستهی اول در مدینه، فردی به نام “عبدالله ابن اُبَی ” بود که با جماعتی معلوم الحال، به دفعات سعی نمود به حکومت نوپای دینی ضربه بزند. یکی از این دفعات در ماجرای جنگ احد رخ داد و او نیروهای خود را که تقریباً یک سوم جمعیت سپاه اسلام بود، به بهانه ای واهی در شوط (میان مدینه و احد) به مدینه باز گرداند. این انشعاب ضرباتی را به مسلمانان وارد نمود.
در ماجرای غزوه بنی المصطلق نیز عبدالله ابن اُبَی و منافقینِ همراه او در حال طراحی توطئهی بیرون نمودن پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مدینه بودند که نوجوانی از انصار به نام “زید ابن ارقم ” سخنان آنان را شنید و به اطلاع حضرت رساند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) “عبدالله ابن اُبَی ” را احضار و توطئه منافقانهی او را به وی گوشزد نمودند. او “زید ابن ارقم ” را به دروغ گویی متهم کرد و با قسم های غلاظ و شداد، منکر طرح های توطئه آمیز خود شد. خداوند سوره “منافقون ” را در رابطه با این دسته از منافقین نازل فرمود.
“منافقین محارب “، دستهی دیگری از جریان نفاق در دوران تنزل می باشند که علیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حکومت دینی اعلام جنگ مسلحانه نمودند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیان دسته بندی جریان نفاق، منافقین حربی را منافقین دسته سوم می نامند و در خصوص آنان می فرمایند: “دسته سوم، منافقینی هستند که در مدینه ایمان آوردند، دچار لغزش های مؤمنانه شدند، خود را حفظ نکردند، رفتند و در یمامه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعلام جنگ کردند و شدند منافقین محارب “. (۶)
منافقین دوران تأویل:
دوران تأویل دورهی اجرای دستورات و احکام دین و مبارزه با کسانی است که قصد تحریف دین و به انحراف کشانیدن جامعه دینی را دارند. در این دوره صف بندی و رویارویی بر سر تأویل قرآن آغاز می گردد. در این راستا و هنگامیکه آیهی شریفه ۹ سورهی حجرات نازل شد (و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیءَ الی امر الله: و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند، البته شما مؤمنان بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر درگیری ظلم کرد، با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید (۷))، پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله) با نگاهی به آینده و پیش بینی برگرفته از قرآن، از تغییر الگوی نبرد و صف بندی جدیدی درجامعه دینی خبر دادند. حضرت در این هشدار فرمودند: “کسی در میان شما هست که برای تأویل قرآن نبرد خواهد کرد، همانگونه که من برای تنزیل آن نبرد کردم “. برخی از مسلمانان پرسیدند: “آیا ما هستیم؟ “. حضرت جواب منفی دادند و از امام علی (علیه السلام) به عنوان قهرمان مبارزه در عصر تأویل یاد کردند. (۸)
حضرت امیر (علیه السلام) درباره جریان نفاق جدید یا به عبارت دیگر نفاق دوران تأویل فرمودند: “آنان به وحدانیت خدا شهادت می دهند. همین باعث می شود تا کشتن آنان بر مردم گران آید و به ولی خدا طعنه زده و بر او خشم گیرند “. (۹)
همچنین حدیث دیگری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشان می دهد که دوره تأویل، دورانی طولانی خواهد بود که پس از رحلت آن حضرت آغاز می شود و تا ظهور ادامه می یابد. رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرمایند: “مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) برای تأویل قرآن پیکار می کند، همانگونه که من برای تنزل آن پیکار کردم “. (۱۰)
رهبر معظم انقلاب اسلامی از منافقین دوران تأویل با عنوان ” نفاق جدید ” یاد می کنند و در دسته بندی های نفاق، آنان را جزء دسته دوم منافقین بر می شمارند. ایشان در خصوص “نفاق جدید ” می فرمایند: “دسته دوم کسانی که جزء مؤمنین بودند، اول کار هم هیچ نشانه ای از نفاق در اینها نبود. ولی به مرور، دچار عوارضی شدند، این عوارض، کار دستشان داد و آنها را از پای در آورد. دسته دوم کسانی بودند که دشمنی نداشتند با اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حرکت اسلامی، دوست هم بودند … کار اینها خلف وعده ای بود که با خدا کردند. دروغی که با عملشان به خود گفتند. خلاف کاری، گناه، عدم اعتنا به تربیت خود، گاهی کار را به جایی میرساند که جزای کار آنها بدترین می شود. بدترین چیست؟ تکذیب آیات خدا، عدم دقت و مواظبت از خود، از حرف خود، از رفتار خود، از فکر خود و ازخود مراقبت معنوی نکردن، کارش به نفاق می رسد “. (۱۱)
بنابراین در دوران تأویل، طبقهی جدیدی از نفاق در جامعه ظاهر می گردد که با شکل نفاق در دوران تنزیل متفاوت است و از آن به عنوان “نفاق جدید ” یاد می شود. مهمترین وجه تمایز نفاق دوران تنزیل با نفاق دوره تأویل، موضوع “وجاهت ” است که منافقین جدید از آن برخوردارند.
چرایی پدید آمدن نفاق جدید:
“نفاق جدید ” و یا به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، منافقین دسته دوم، معاندین دوران تأویل می باشند که جبهه ای درون دینی را علیه جامعه و نظام دینی بازگشایی می نمایند. قرآن علت شکلگیری این پدیده شوم و بسیار خطرناک را عدم استقامت و پایداری می داند. خداوند در قرآن مؤمنان را یک دست ندانسته و بدون توجه به ظواهر، آنان را در دو گروه طبقه بندی کرده است: “مؤمنین راستین ” و “مؤمنین دروغین “. آنگاه تفاوت میان مؤمنین راستین و دروغین را در عنصر “پایداری ایمان ” دانسته و از کسانی که در ایمان خود راست قامت نبوده و تغییر ماهیت داده اند به عنوان اهل نفاق یاد کرده است.
“من المؤمنین رجال صدوقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان شاء او یتوب علیهم ان الله کان غفورا، رحیماً : برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند. پس برخی بر آن عهد ایستادگی کردند (تا در راه خدا شهید شدند) و برخی مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند. تا آنکه خدا آن مردان راستگوی با وفا از صدق و ایمانشان، پاداش نیکو بخشد و منافقان را به عدل عذاب کند. اگر بخواهد یا به لطف، توبه شان بپذیرد که خدا بر خلق بسیار آمرزنده و مهربان است “. (۱۲)
بنابراین قرآن کسانی که بر پیمان خود با خدایشان باقی مانده باشند را مؤمنین راستین دانسته و اینان را بر دو دسته تقیسم می کند: “شهیدان سرافراز ” و “بازماندگان پایدار و تغییر ناپذیر “. از سوی دیگر کسانی که از صداقت در پیمان بی بهره باشند، در گروه منافقان جای داده و از ایمان حقیقی بی بهره می داند. از این رو مؤمن حقیقی کسی است که ثابت قدم بماند و در دوران تأویل نیز ایمان خویش را از دست ندهد.
در این ارتباط امام علی (علیه السلام) که به واقع قهرمان مبارزه با منافقین جدید دوران پر فتنه تأویل است، در این باره می فرمایند: “به خدا سوگند من هم کسی هستم که در انتظار (شهادت) به سر می برم و من هرگز در روش خود تغییر نداده و برسر پیمانم ایستاده ام “. (۱۳)
نحله های جریان نفاق در دوران تأویل:
نفاق جدید در دوران تأویل دارای نحله های متعددی است که در هدف دارای وحدت می باشند. پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله) پس از اتمام جنگ احد، به امام علی (علیه السلام) فرمودند: “واقعاً تو ما را یاری کردی و همراه من با شمشیر خود مبارزه کردی و با جانت از من دفاع نمودی، چه خواهی کرد هنگامی که پس از من با ناکثین و قاسطین و مارقین رو در رو شوی “. امام علی (علیه السلام) که از این سخنان در شگفت شده بوند از حضرت پرسیدند: “آیا واقعاً چنین اتفاقی خواهد افتاد “؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ایشان فرمودند: “به خدا سوگند آری “(۱۴)
در این حدیث شریف به وضوح پرده از نحله های نفاق جدید کنار می رود و ماهیت جریان های سه گانه منافقین در دوران تأویل آشکار می گردد.
ناکثین؛ نحله ای از نفاق جدید:
“ناکثین ” محصول پیوند چهار عنصر “وجاهت “، “ثروت “، “سیاست ” و “قدرت ” هستند. امام علی (علیه السلام) در خصوص این نحله نفاق می فرمایند: “به چهار نفر گرفتار شدم که هیچ کس به مانند آنان دچار نشده است. گرفتار شدم به شجاع ترین مردم “زبیر “، زیرک ترین مردم “طلحه “، مطاع ترین مردم “عاشیه ” و ثروتمندترین مردم “یعلی ابن مینه “. (۱۵)
در حقیقت جریان ناکثین با قدرت “زبیر “، ثروت “یعلی ابن مینه “، نفوذ و وجاهت “عایشه ” و طراحی “طلحه ” بوجود آمد. “زبیر ” یکی از رزمندگان دلیر اسلام بود که لقب “سیف الاسلام ” را بر او نهاده بودند. شمشیر او گره های زیادی را گشوده بود. وی از جمله چهار نفری بود که برای بیعت با حضرت امیر (علیه السلام) ثابت قدم ماند. نقل شده است که هنگامیکه حضرت از دفن پیامبر (صلی الله علیه و آله) فراغت یافت، حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بر مرکب سوار کرد و به درب خانه مهاجرین و انصار رفت و از بیعت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و واقعه غدیر خم و سایر احادیث سخن گفت و از آنها در خواست حمایت کرد. در این میان چهل و چهار نفر از صحابه تعهد کردند در سلب حق او خودداری نکنند. حضرت (علیه السلام) دستور داد که سرهای خود را بتراشند تا از دیگران ممتاز شوند و درب خانه امام حاضر شوند و برای احقاق حق او قیام نمایند. فردا صبح تنها چهار نفر حاضر شدند: “سلمان “، “مقداد “، “ابوذر ” و “زبیر ابن عوام “. (۱۶)
“طلحه ” نیز درنوع خود یکی از عناصر سیاسی و هوشمند محسوب می شد. “عایشه ام المؤمنین ” از چهرههای با نفوذ در میان مسلمانان به شمار می رفت و حرف و سخن او خریدار داشت. “یعلی ابن منیه ” هم که از طرف عثمان فرماندار یمن بود، با غارت بیت المال به ثروت فراوانی دست یافت. به صورتی که در تاریخ نقل شده یکی از کاروان های او چهار صد شتر بار زر همراه داشته است. “یعلی ابن منیه ” برای فتنه آفرینی ناکثین شصت هزار دنیار از بیت المال هزینه کرد. (۱۷)
قاسطین:
یکی از نحله های جریان نفاق در دوران تأویل “قاسطین ” می باشند. “حسادت و کینه ورزی “، “قدرت طلبی و دنیا طلبی “، “تزویر و نیرنگ ” و “باورهای التقاطی و سست ” عناصر تشکیل دهنده این جریان بود.
آزادشدگان پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره پس از رحلت آن حضرت مترصد بودند تا قدرت را از آن خود نمایند و یک حکومت موروثی ایجاد کنند. “عبدالفتاح عبدالمقصود ” در این باره می نویسد: “پس از آنکه عثمان به کار خلافت گماشته شد، ابوسفیان در جمع خانواده خویش گفت: بنی امیه آن را (خلافت را) همچون گوی بربایند. سوگند به کسی که ابوسفیان بدان قسم می خورد، پیوسته این ا میدواری را دارم که (حکومت) برای کودکان شما به صورت وراثت در آید “. (۱۸)
معاویه با در اختیار گرفتن حکومت در شام، اسلام نبوی را به اسلام قیصر و کسری مبدل ساخت و با دستگاه تبلیغاتی خود آنچنان فضای مسمومی را در سرزمین شام ایجاد نمود که مردم تصور میکردند که امام علی (علیه السلام) فرمان قتل عثمان را صادر کرده است.
پس از کشته شدن عثمان، معاویه با طلحه، زبیر و عاشیه در مکه میعاد گذاشت و با یکدیگر علیه حکومت حضرت امیر (علیه السلام) هم پیمان گردیدند. وی با به نمایش گذاردن پیراهن خونین عثمان در مسجد اموی، به بهانهی خونخواهی عثمان، با تزویر و نیزنگ، سپاهی را برای جنگ با امام علی(علیه السلام)آماده نمود.
قاسطین در شام اجتماعی از حاسدین وکینه ورزان نسبت به امام علی (علیه السلام) را بوجود آورده بودند. یکی از این افراد “ولید ابن عقبه ” بود که خصومت دیرینه ای با امام (علیه السلام) داشت. نقل است که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) ولید که مرد فاسقی بود به حضرت امیر (علیه السلام)گفت: “نیزه من از تو تیزتر و فصاحت من از تو بیشتر و بازوی من از تو قویتر است “. امام علی (علیه السلام)در پاسخ به ولید ابن عقبه فرمودند: “خاموش باش فاسق “. ولید در غضب شد به پیامبر (صلی الله علیه و آله) شکایت کرد. آنگاه آیه “افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستون ” را نازل شد. (۱۹)
در زمان خلافت عثمان، “ولید ابن عقبه ” والی کوفه گردید. وی اکثر اوقات، مست و لایعقل بود. در تاریخ آمده است: “یکروز صبح، در حال مستی به مأمومین گفت اگر بخواهید به جای دو رکعت، چهار رکعت نماز برای شما بخوانم. مردم موضوع بدمستی وی را به خلیفه گزارش دادند و حتی گروهی به مدینه آمدند و شهادت دادند به شرب خمیر ولید. او هم با حضرت علی(علیه السلام)مشورت کرد و امام فرمود اگر ثابت باشد باید او را حد زد. ولید با این کینه دیرینه نسبت به امام، از جمله کسانی بود که معاویه را به جنگ علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) تحریک کرد. (۲۰)
مارقین:
در ادبیات عرب، “مارق ” به تیری گفته می شود که از کمان رها گردیده است. از این رو مارقین، خروج کردگان از دین و ولایت الهی م
وی افزود: این سایت از معدود سایت های کشوری است که همه کادر آن را دانشجویان تشکیل می دهند
]]>بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین والصلاه والسلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین سیما بقیه الله فی الارضین.
درواقع این که من عرض کردم به برادران که صحبتی با جمع اعضای این لشکر و فرماندهان و مسئولان و بقیه کسانی که جزو این لشکرند، داشته باشیم، حقیقت قضیه این است که بخش مهمی بهانه است برای این که ما یک جلسه صمیمی و برکنار از تشریفات نظامی و این چیزها با شما جوانان عزیز و چهره های نورانی داشته باشیم و من آنچه را که به ذهنم می رسد، با شما که مثل فرزند من هستید و حقیقتاً بنده یک علقه عاطفی و معنوی را با امثال شما جوانان دارم، در میان بگذارم
- مثل آن لشگر حضرت رسول که آن جا هم چنین جلسه ای داشتیم- فکر کردم بحثی درباره مسئله نفاق مطرح کنم که یک بحث قرآنی و تاریخی با هم است.
هم این مفهوم نفاق و منافق و دیگر چیزهایی که به این مربوط می شود، در سرتاسر قرآن، در سوره های متعددی منتشر است و فهمیدن این معنا به فهم بسیاری از آیات، کمک می کند؛ این از یک طرف، از طرف دیگر فهم مسئله نفاق و آنچه را که منافقین دنبال می کردند و می خواستند و می کردند، اگر اینها را در پرتو آیات قرآن بفهمیم، به فهم تاریخ اسلام کمک می کند؛ یعنی انسان می تواند صدر اسلام و دوره نبی اکرم و دوره های بعد از نبی اکرم را با بصیرت بیشتری بشناسد. این جهت دوم، جهت سوم هم این است که قضایای تاریخی از این قبیل، قضایای یک برهه خاص از تاریخ نیست.
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
برخلایق می رود تا نفخ صور
جریان کفر، جریان ایمان، جریان نفاق و انسان هایی که در قرآن به «فی قلوبهم مرض» تعبیر شده است، جریان های ویژه ای نیستند که در صدر اسلام به وجود آمده باشند، قبل از آن نباشند و بعد از آن هم نباشد؛ این جور نیست، همه زمان ها، ازجمله در زمان ما هستند.
پس بایستی هدایت قرآنی و نور قرآن را در این مورد شناخت و از آن استفاده کرد؛ لذا به نظرم رسید بحث مهمی است. البته بحث بسیار مفصلی است و امکان ندارد که من بتوانم این بحث را در این جا به طور مستوفا مطرح کنم. البته دیشب که قدری صرف وقت کردم تا بعضی از مطالب و آیات را جمع و جور کنم و یادداشت هایی هم فراهم کردم، دیدم گوشه کوچکی از بحث خواهد شد. من مقداری در این زمینه صحبت می کنم، اگر فرصتی و عمری بود و مقدر بود، دنباله این بحث را یک جای دیگر در جمعی از قبیل شما مطرح خواهم کرد؛ و اگر مقدر نبود که من دنبال بکنم، دیگران باید دنبال بکنند، چون بحث بسیار مهمی است و آیات زیادی هم دارد.
اولاً من این نکته را عرض بکنم، ما که مسئله نفاق را مطرح می کنیم و راجع به منافق و منافقین حرف می زنیم، منظورمان این نیست که هرکسی فوراً در ذهنش این معنا بیاید که مبادا فلانی منافق باشد، مبادا فلان کسها منافق باشند؛ مرتب با توهم نفاق، افرادی را از دایره مؤمنین خارج کنند. این اصلاً مراد نیست و نباید هم این کار بشود.
متوجه باشید که از هر معرفتی از معارف الهی و قرآنی استفاده بهترین بشود، استفاده بهترین این است که اولاً انسان، خود را مصونیت ببخشد؛ چون هر علمی واطلاعی مصونیتی به انسان می دهد. آن هم علمی که از قرآن گرفته شده و معارف نورانی قرآنی باشد. ثانیاً جامعه ای مثل جامعه ما که در یکی از پرنشاط ترین ادوار خود زندگی می کند. در جامعه ما خمودگی، یأس و ترس از دشمن نیست؛ اینها امتیازات خیلی مهمی است.
خیلی از جوامع هستند که حال ایستادن برای منافع خودشان را ندارند، بعضی هم اگر حالش را داشته باشند، امید این را ندارند که به پیروزی برسند- به خاطر تجربه های گذشته مأیوسند- اگر احیاناً امیدی هم داشته باشند، از دشمنی ها و دشمن ها هم می ترسند.
در جامعه ما هیچ یک از این آفت ها نیست؛ مردم ما از آمریکا نمی ترسند، از مجموع آمریکا و شوروی هم که یک روز بودند، نمی ترسیدند؛ از دریای دشمن نمی ترسند، ناامید هم نیستند. چون این ملت در سخت ترین اوضاع- یعنی در دوره پادشاهان، آن هم در بدترین دوره های پادشاهی که دوره پنجاه ساله قبل از انقلاب اسلامی است؛ دوره پهلوی، دوره سیاه، اختناق، استبداد، دوره دروغ، فریب و وابستگی به بیگانه، دوره نفوذ تحقیرآمیز بیگانه ها- تجربه کرده است.
این ملت در چنین دوره سیاه و ننگینی توانست حصارها را بشکند، خورشید را فروزان کند و چنین عظمتی را برای خودش به وجود بیاورد. بنابراین تجربه ما به ما امید می بخشد. در ملتی با چنین شرایطی باید هوشیاری وجود داشته باشد- هوشیاری در مقابل دشمنهای گوناگون- و بدترین دشمنها آن دشمنی است که پوشیده و نقابدار است؛ دشمنی او معلوم نیست- یعنی از جمله منافق- بنابراین از این جهت هم فهم مسأله نفاق و منافق، مهم است.
چون من در ذهنم وقت محدودی را برای این کار من گذاشته ام، برای این که از این وقت استفاده کنیم، نکاتی را در باب این مسأله عرض می کنم، تا اگر یک وقتی شد، آن مسأله را به شکل جمعبندی شده و کامل عرض خواهم کرد.
یک نکته راجع به مفهوم نفاق است. نفاق، آن چنان که در قرآن به روشنی درمی آید- در اصطلاح قرآنی- عبارت است از این که کسی یا جماعتی، یک فکری، راهی و جهتگیری را داشته باشند و خلاف آن را به مؤمنین ابراز کنند؛ این نفاق است. مؤمن نباشند و وانمود کنند که مؤمنند. در راه خدا نباشند و وانمود کنند که در راه خدایند- دروغ بگویند- پنهان کردن یک ضلالت و تاریکی و نشان دادن چیزی برخلاف آن، که در آنها نیست. این معنای نفاق در قرآن است.
لذا در اول سوره بقره که ملاحظه می کنید، مردم را سه فصل می کند؛ یک فصل، مؤمنینند که از آنها تعبیر به «متقین» شده است، یک فصل کافرینند و یک فصل، منافقینند. و عجیب این است که در اول سوره بقره درباره مؤمنین چهار آیه، درباره کفار، دو آیه و درباره منافقین، بیش از ده آیه، مطلب ذکر می شود. این به خاطر آن است که پرداختن به قضیه منافقین برای مؤمنین در آن روز، اهمیت بیشتری داشته است.
چرا؟ چون دشمن پوشیده، نقابدار و دارای شیوه های غیرقابل فهم- در این نگاه اول- بودند. وقتی که دشمن، عریان پیش شما آمد و شما فهمیدید که دشمن است، رفتار خودتان را با او تنظیم می کنید؛ اما وقتی خود را پوشیده کرد و شما نفهمیدید که او دشمن است، رفتاری براساس یک دشمن با او تنظیم نمی کنید، لذا او می تواند از فرصت استفاده کند و ضربه بزند.
این نقطه مهمی است که موجب شده است در قرآن به مسأله نفاق، پرداخته بشود. پس معنای منافق یعنی این؛ کسانی که ادعای ایمان می کند، لیکن در باطن، ایمان ندارند.
این گروهی را که ملت ایران از سال شصت، بحق اسم «منافق» گذاشت، آنها همین جور بودند. تفکری را نشان می دادند که آن را تفکر اسلامی معرفی می کردند. در افکار آنها نشانه های اسلامی از قرآن و نهج البلاغه بود و دلایلی می آوردند که هرکس خیال می کرد آنها مؤمن بالله هستند؛ وقتی که دقیق می شدیم می دیدیم نه، مطلقاً خبری از تفکر اسلامی در کار آنها نیست. ظواهر اسلامی ولی باطن، تفکر مارکسیستی بود- هم در اصول، هم در فروع، هم در شیوه ها، هم در اخلاق- لذا به اینها گفته شد «منافق»؛ و درست هم بود.
در کشور در آن وقت، احزاب و گروههای کمونیستی بودند، خودشان هم اعلان می کردند؛ ولی ایدئولوژی منافقین به قول خودشان، ایدئولوژی مارکسیستی بود و اعلان نمی کردند! تظاهر می کردند که اسلامی است. شاید بعضی از عوامشان و افراد سطح پایینشان واقعاً هم خیال می کردند که اسلامی هستند، لیکن آن کسی که آگاه بود، می دید که نیستند. این تسمیه به «منافقین» برای آنها، بهترین و مناسب ترین تسمیه بود که آن روز درواقع از دل مردم برخاست و روی آنها ماند تا امروز.
نکته بعدی این است که در قرآن، از سه گروه هم حقیقت نفاق، مشترک است، ولی سه نوعند. من حالا این سه نوع را برای شما عرض بکنم که این برای امروزها از آن بخش های بسیار مهم و آموزنده است. سه نوع که می گوییم، یعنی با هم تفاوت عنصری ندارند؛ اما سه گروهند. سه دسته منافق را در قرآن ذکر می کند و از آنها یاد می کند:
یک دسته منافقین اول ورود پیامبر به مدینه هستند. که آنها کسانی بودند که یا اصلا هیچ به اسلام ایمان نیاورده بودند، یا بعضی از آنها ایمانی از روی احساسات- به اسلام- آورده بودند؛ اما حتی در آنهایی هم که ایمان احساساتی و سطحی آورده بودند، اعتقاد به اسلام و به پیامبر و معارف اسلامی، هیچ عمقی نداشت، با اندک تکانی در همان اوایل کار، این ایمان زایل شد وهمان کفری که قبلا وجود داشت، مستقر شد. آنهاچه افرادی بودند؟ کسانی بودند که تعبیر قرآن این است: «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا» همان منافقینی هستند که در اول سوره بقره و در چند جای دیگر قرآن، راجع به آنها صحبت می شود.
وقتی که حرکت اسلام، از مکه آغاز شد و آن شور و نشاط اسلامی همراه با مظلومیت و استقامت مؤمنین، کار خودش را کرد اولین جایی که پرتو انداخت، مدینه بود- یثرب آن روز- چون مجاهدت پیامبر و یاران او در مکه، به شدت مجاهدت مظلومانه ای بود؛ نام خدا را می آوردند، به توحید و به تعقل دعوت می کردند و در مقابل، کتک می خوردند، کشته می شدند، شکنجه می شدند. انواع و اقسام فشارها وارد می شد، در آخر هم قضیه شعب ابی طالب بود که جزو سخت ترین فشارها بر پیامبر و مسلمانان بود.
خوب، اینها پوشیده نمی ماند. البته آن روز مثل امروز، امکانات تبلیغاتی نبود، لیکن مکه، مرکز رفت و آمد قبایل گوناگون عرب بود. طائف، از یثرب و از… در ایام خاصی به مکه می آمدند و از قضایای مکه مطلع می شدند و حقیقت، این گونه است. سخن حق، بخصوص اگر با مظلومیت همراه باشد، کار خودش را می کند؛ بالاخره در دل های مستعد، کارگر خواهد شد، بخصوص هنگامی که پیگیری از طرف اهل حق باشد- که بود؛ خود پیامبر، ستون مستحکمی بود در آن وسط ایستاد، بقیه مسلمانان هم خودشان را؛ به این ستون تکیه می دادند.
مسلمانان کتک هم می خوردند، شکنجه هم می شدند، ترس و لرز، محرومیت های گوناگون و بیرون کردن از خانه هم بود، محروم کردن از ارث برای بچه های اعیان و کتک خوردن به دست ارباب ها برای غلام ها و کنیزها هم بود؛ اما هر وقت روی هر کدامشان فشار می آمد، خودشان را به پیامبر تکیه می دادند و پیامبر اکرم با استقامت معنوی و با روح الهی، آنها را از آن سرچشمه تمام نشدنی که می توانست همه آفرینش رانیرو بدهد، نیرو می بخشید. این چند نفر- آن عده مسلمان هایی که اطراف پیامبر بودند- تغذیه می شدند، لذا همه می ایستادند.
این ایستادگی، کار خودش را کرد. اولین جایی که این اثر، منعکس شد، یثرب بود که منتهی شد به این که پیامبر را دعوت کردند؛ گفتند حالا که اهل مکه شما را قبول ندارند، به شهر ما «یثرب» بیایید. پیامبر قبول کرد.
البته با آنها عهد بست؛ گفت: من که یثرب آمدم، باید از من حمایت کنید، باید از من دفاع کنید- پیش بینی می کرد که حمله خواهد شد، جنگ خواهد شد- گفتند: حاضریم؛ اگر به یثرب بیایی، جانمان بلاگردان جان توست، خانواده ما بلاگردان تو هستند، اموال ما بلاگردان توست. یک مشت جوان ها ازاهل یثرب غالبا جوان بودند- ایمان عمیق و راسخی را نشان دادند. یک عده از بزرگانشان هم- مثل «سعدبن عباده» «سعدبن معاذ»- تبعیت کردند؛ پیامبر را دعوت کردند و به مدینه بردند. اسم یثرب را هم عوض کردند و «مدینه» گذاشتند- «یثرب» بود، «مدینه النبی» گذاشتند.
درست توجه کنید؛ این حالت مظلومانه و معصومانه، سخن نو،چهره های درخشان، حادثه جدید و اول کار، همه را تحت تأثیر قرار داد؛ همه به هیجان آمدند. حتی بعضی از یهود هم که در مدینه ساکن بودند- با این که یهود در دوره های بعد، از همه معاندتر بودند- اول کار تحت تأثیر قرار گرفتند؛ یعنی نفس آمدن پیامبر با آن حالت بخصوص- که هنگام آمدن هم قریش رها نکردند، به آنها ضربه زدند، تعقیبشان کردند، عده ای را در بین راه محاصره کردند و هرچه کردند، بیشتر به مقبولیت ورود پیامبر به مدینه کمک می کرد.
خوب، پس اول کار، همه این نوع ایمانی آوردند؛ گفتند: حاضریم؛ اگر به یثرب بیایی، جانمان بلاگردان جان توست، خانواده ما بلاگردان تو هستند، اموال ما بلاگردان توست. یک مشت جوانها از اهل یثرب غالباً جوان بودند ایمان عمیق و راسخی را نشان دادند. یک عده از بزرگانشان هم- مثل «سعد بن عباده»، «سعدبن معاذ»- تبعیت کردند؛ پیغمبر را دعوت کردند و به مدینه بردند. اسم یثرب را هم عوض کردند و «مدینه» گذاشتند، «یثرب» بود، «مدینه النبی» گذاشتند.
خوب، پس اول کار، همه یک نوع ایمانی آوردند؛ مگر تعداد خیلی معدودی که شاید همان اول کار هم ایمان نیاوردند. لیکن اولا ایمان همه آنهایی که ایمان آوردند، قوی نبود. این ایمان مثل بذری در دل توده و عامه مردم افتاد- انسانهای سالم، انسانهای بی غل و غش، انسانهای بی طمع و بی غرض و مرض- روزبه روز بیشتر رشد کرد و مستحکمتر شد.
این بذر ایمان در انسانهایی که در قلبهایشان مرض و غرض بود- خودخواه، هواپرست و لاابالی بودند، انسانهایی بودند که به فکر هیچ چیز غیر از خودشان نبودند- پا نگرفت؛ بود، اما ضعیف بود، عمقی هم پیدا نکرد. ارتباط با دشمنان سرسخت عمیق اسلام هم که ایده باشند، نگذاشت این ایمان در آنها مستحکم بشود.
البته آنها تعداد زیادی نبودند، عده کمی بودند. این عده ای که عرض می کنم، آن ایمان را در باطن از دست دادند از اول هم ایمان نیاورده بودند، ولی جرأت هم نمی کردند که این بی ایمانی خودشان را ابراز کنند. فضای شور و شوق مدینه، علاقه روزافزون مردم، آن جوانهای پرشور، آن ایمانهای بی شائبه و خالص، آن آیات روشن و منوری که هر روز از زبان مبارک پیامبر جاری می شد- به مردم می خواند- و قضایای روزبه روز پرهیجان، آن چنان فضای مدینه را قبضه کرده و در دست گرفته بود که آنها جرأت هم نمی کردند که اظهار مخالفت بکنند، پس «منافق» شدند؛ منافقین دسته اول، یعنی باطن بی ایمان این که می گوییم بی ایمان، منظور این است که یا اصلا ایمان نیاورده بودند، یا اگر آورده بودند، ایمان خیلی ضعیفی بود؛ اما ظاهر مؤمن علت دوری آنها از اسلام هم این بود که منافعشان به خطر افتاد.
یکی مثل «عبدالله بن ابی بن شلول»، کسی بود که اول کار ملتفت چیزی نبود، بعد که دید این آقا این جا آمده و از مردم پیمان گرفته است که باید از ]پیامبر[ او دفاع بکنند و گفتند: «ما جانمان فدای جان توست، خانواده ما فدای تو، زندگی ما فدای تو»، او رئیس آن جمعیت شد. خوب، پیغمبر آمد و حکومت تشکیل داد؛ امر و نهی می کند، قضاوت می کند، دستور می دهد، نظام جنگ و صلح را معین می کند، مرتب آیات قرآن و احکام به مردم می دهد، سهم مالی- مالیات- درست می کند و یک حکومت شده.
این آقا خودش را برای شخصی که بیاید و احترامی از او بکنند، آماده کرده بود؛ اما خودش را برای یک حاکم، آماده نکرده بود، لذا دشمن شد.
دیگری آدم عیاش، شهوتران، اهل میخوارگی و اهل کارهای خلاف بود، دید که این آقا- این پیغمبر جدید- که روز اول هم از او خوشمان آمد- به مدینه آمده، حالا بناست که با عیاشیها و هرزگیها و لاابالی گریها هم مقابله بکند- نکنید، بکنید- حتی گاهی حد و تعزیر شرعی دارد، لذا مخالف شد.
یعنی عده ای در همان اوایل کار، ایمان ها را از دست دادند؛ آن ایمان ظاهری پرید، رفت، و آن کفری که قبلا وجود داشت، آن حالت شرکی که قبلا وجود داشت، بر جای خود باقی ماند. نسبت به پیغمبر ما و مسلمانها و مؤمنین و مخلصین به او هم یک حالت عنادی پیدا کردند. اینها آن منافقین دسته اولند که قرآن می فرماید:«فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا؛ دردلهای آنها مرضی بود.
مرض دل، یک نوع نیست، خودخواهی یک مرض دل است، شهوترانی یک مرض دل است، حق ناپذیری یک مرض دل است، قوم و خویش دوستی بی حد و حصر یک مرض دل است. تکبر و نخوت و این چیزها یک مرض دل است. دراین یک چیزهایی بود اما به تدریج زیاد شد. انحراف همین جور است، اول از جای کوچکی شروع می شود؛ اگر علاج نکردید، زاویه انحراف بتدریج وسیعتر خواهد شد، مرض روحی از جای کمی آغاز می شود، اگر علاج نشد، افزایش پیدا می کند. اینها یک دسته؛ اینها کسانی بودند که کارهای بدی -که بعدا اگر فرصت شد، عرض می کنم- انجام دادند و فصل مهمی از قرآن، مربوط به اینها، درباره شرح حال وخباثتهای اینهاست.
دسته دوم، کسانی هستند که جزو مؤمنین بودند و اول کار مطلقا هیچ نشانه ای از نفاق در آنها وجود نداشت، لیکن بمرور دچار عوارضی شدند. این عوارض، کار دست آنها داد. درست مثل این است که جسم سالمی، یک زخم کوچک به وجود می آید، بعد بی مراقبتی می کنند، این زخم کوچک- درانگشت او ، درپای او، در بدن او- چرک می کند؛ بی اعتنایی می کنند، این چرک زیاد می شود؛ بی اعتنایی می کنند، تبدیل می شود به این که باید این انگشت را ببرند؛ بی اعتنایی می کنند، بتدریج بالاتر می آید، دست را می گیرد و پیش می رود. همه چیز از خراش کوچکی شروع شد. درجامعه اسلامی زمان پیغمبر، این حادثه پیش آمد اینها ربطی به آن منافقین دسته اول ندارند، آنچه دراینها پدید آمد- از لحاظ حقیقت - غیر از آن چیزی نیست که درآن منافقین صدر اول پدید آمد. آنهاهم به همان بلیه دچار شدند، اینها هم به همان بلیه؛ اما آنها از اول جبهه دشمنی با اسلام گرفتند. این دسته دوم کسانی هستند که با پیغمبر، با حرکت اسلامی و با آن انقلاب عظیم، هیچ دشمنی نداشتند، دوست هم بودند؛ احیانا در جنگهایی هم شرکت کردند، در حوادث بزرگی هم بودند، اما یک خراش کوچکی پیش آمد، آن را علاج نکردند.
خدای متعال درآن آیه شریفه به آنها گفت:صدقه بدهید، یا انفاق کنید، یا چه بکنید؛ آنها سوگند خوردند که این کار را خواهند کرد و نکردند، «فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلف الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون». خلف وعده ای که آنها با خدا کردند، دروغی که با عمل خودشان گفتند، کار آنها را به آنجا رساند که «فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه»؛ خدا دردلهای آنها نفاق را به وجود آورد. کسی که منافق نیست، بعدا منافق می شود.
در آیه دیگری می فرماید:«ثم کان عاقبه الذین اساء السوء ان کذبوا بایات الله»؛ خلافکاری، گناه، ارتکاب محرم، عدم اعتنا و مبالات به تربیت خود، گاهی کار را به جایی می رساند که جزای کار بد آنها «سوء» است. البته این آیه را دو سه جور نقل کرده اند. این بنابر یک وجه از آن وجوهی است که معنا شده است. «سواء» یعنی بدترین، علاج خرابی کار بد آنها بدترین شد. آن بدترین چیست؟ «ان کذبوا بایات الله». تکذیب به آیات خدا، یعنی یک مؤمن بر اثر عدم مراقبت، عدم دقت، مواظب خود نبودن- مواظب حرف خود، کار خود، رفتار خود، معاشرت خود، فکر خود- و از خود مراقبت معنوی نکردن، کارش به جایی می رسد که ایمان خود را از دست می دهد، تکذیب «آیات الله» می کند.
اسم این مراقبت، همان تقواست؛ این تقوایی که دایم گفته می شود:«تقوا، تقوا» تقوا یعنی شما مراقب خودتان باشید، در رفتار و گفتار و حرف، مواظب باشید که شیطان در شما نفوذ نکند. البته هیچ انسانی از گناه بیرون نیست؛ مگر معصومین. همه گناه می کنند، همه ما دراین جهت مثل هم هستیم؛ جز معصومین. فرق آدم با تقوا با آدم بی تقوا این است که آدم بی تقوا خودش را در مقابل گناه رها می کند، مثل این که شما یک برگ را در روی موجی و جریان آبی بیندازید، این جریان این برگ را می برد، هیچ مقاومتی درمقابل جریان ندارد. آدم با تقوا مثل آن کسی است که اگر هم در یک جریان تندی افتاده است، شنا می کند، نمی گذارد، خود را جمع و جور می کند، خود را اداره می کند؛ نمی گذارد که او را آب ببرد. به فرض هم یک قدم عقب رفت، یک جا هم پایش لغزید، مراقب خودش است.
فرق است بین جسد و مرده ای که روی آب افتاده است، یا بی هوشی که روی آب افتاده و آب دارد او را می برد. با یک نفر که دارد تلاش می کند؛ بر فرض که آب، یک مقدار هم او را عقب ببرد. گناهی که برای متقی پیش می آید، این گونه است.
آن کسی که این رعایت را نکند، در معرض آن خطر است که «عاقبه الذین أسا السوءا ان کذبوا بایات الله»؛ در معرض این خطر هست، و ما درصدر اسلام داشتیم.
آن جریان اولی- دسته اول از منافقین- مجموعه ای مخصوص همان صدر اول بودند، هر چه هم گذشت، به تدریج دوره آنها تمام شد و طبعاً عده معدودی بودند؛ اما مجموعه دوم- دسته دوم- یعنی آن کسانی که ایمان آنها به خاطر عدم مراقبت، ضعیف شد- این پوسته یک جا آسیب پذیری پیدا کرد و میکروب واردش شد- جریان مستمری بود. این در دنیای اسلام بود و ادامه پیدا کرد. ادامه پیدا کرد و کرد و آن چیزی که بالاخره جریان اسلام را در صدر اول شکست داد، این بود! آن فجایع، آن فضایح و آن مشکلات، از این ناحیه پیش آمد- جریان دوم نفاق- البته آن روز، وضع سخت تر از امروز بود، امروز از این جهت، وضع خیلی آسانتر است.
دسته سوم از منافقین آن کسانی هستند که در یکی از آیات قرآن، از آنها اسم آورده شده است: «و ما لکم فی المنافق فئتین والله ارکسهم بما کسبوا اتحبون ان تهدوا من اضل الله»؛ که این، آن منافقینی هستند که مدینه آمدند و ایمان آوردند. بعد دچار همان لغزش های مؤمنانه شدند، خودشان را حفظ نکردند؛ این لغزش ادامه پیدا کرد و کارشان به آن جا رسید که به «یمامه» رفتند و با پیغمبر اعلان جنگ دادند- یعنی منافق محارب- این دسته سوم است.
غرض این که حقیقت نفاق در همه اینها یکسان است، حقیقت نفاق یک چیز است؛ منتها در قرآن در مورد سه دسته از منافقین اشاره شده است که اگر ما این سه دسته را نشناسیم، ممکن است خطاب های بعضی از آنها درباره بعضی دیگر تلقی بشود و انسان تعجب کند که این آیه شریفه دارد چه می گوید. وقتی شناختیم، معلوم خواهد شد.
آن نکته ای که عرض کردم «وضع آن روز، از وضع امروز دشوارتر و مشکل تر بود و امروز وضع آسانتر است»، آن را مختصراً عرض بکنم، تا بعد اگر مجالی بود، حرف های دیگری که هست- تا هر جا وقت بود- عرض بکنم.
مشکل نفاق چیست؟ مشکل نفاق عبارت است از ناشناخته بودن؛ دشمن منافق، هرچه ناشناخته تر باشد، خطر او بیشتر است. اگر به نحوی در یک جامعه وسیله ای دست مردم آمد که توانستند با آن وسیله، منافق را بشناسند، این خیلی خوب خواهد بود. این وسیله، درصدر اسلام نبود. عده ای منافق بودند، ولی از کجا می شد فهمید که آنها منافقند؟ البته پیغمبر اکرم به بعضی ها نشان داده بود؛ بعضی ها به دستور پروردگار، چهره منافقین را می شناختند، اما همانها هم مأمور بودند(که) به کسی نگویند.
گروه دوم، کارشان سخت تر است؛ این ضعاف الایمانی که به تدریج به سمت نفاق کشانده می شوند. مگر می شود آنها را شناخت! کسی است که فرض کنید در اعداد مجموعه شما بوده است و به خاطر مشکلی ایمان خود را از دست داده است و در جرگه دشمنان قرار گرفته است، اما شهامت اظهار ندارد، یا مصلحت را در عدم اظهار می بیند. از کجا می شود این را شناخت؟
درصدر اسلام، هیچ وسیله ای برای شناسایی نبود این که شما می بینید مردم صدر اسلام در برهه خاصی از زمان، دچار انحراف های عجیب و غریبی شدند، مقداری مربوط به این است که هیچ شاخصی وجود نداشت. البته کلمات پیغمبر شاخص بود، وجود امیرالمؤمنین(ع) شاخص بود، آنچه پیغمبر در مورد امیرالمؤمنین و درباره اهل بیت فرموده بود، اما این گونه الفاظ و کلمات، همیشه کسانی هستند که این گونه الفاظ و کلمات را تأویل کنند و شهدایی برایش درست کنند. حتی در مورد قرآن هم این کار را می کردند؛ در مورد آیات قرآن هم شبهه و تأویل و این حرف ها بود. همیشه بوده، حالا هم هست.
امروز یک نشانه وجود دارد؛ آن نشانه چیست؟ همراهی با دشمن شناخته شده! چون امروز نظام اسلامی، دشمن های شناخته شده معروفی دارد که هیچ پرده ریا و نفاقی روی صورتشان نیست؛ که در عرف انقلاب ما از آنها به استکبار تعبیر می شود. مظهرش حالا- مثلا- آمریکا و بعضی از کشورهای دیگر هستند. معلوم است که آنها دشمن هستند؛ دشمنی آنها هیچ پوششی ندارد، چنان هم نمی کنند، دشمنیشان را هم می گویند.
در زمان پیغمبر، چنین چیزی وجود نداشت؛ یعنی حکومت رم آن روز، یا ایران آن روز، اصلا در دسترس نبودند که دشمنی آنها معلوم باشد، یا ابراز دشمنی بکنند. دنیا، دنیایی بود که ارتباطات در آن بسیار کم، ضعیف و ناممکن (بود) مثل امروز نبود، امروز شما می دانید در دنیا کسانی که با انقلاب دشمنند، چه کسانی هستند حتی بسیاری از مردم، علل این دشمنی را هم می دانند.
چرا با این انقلاب دشمنند؟ معلوم است، اگر کسی به مسئله فلسطین، به معاملات بزرگ نفتی، به زد و بندهای مسائل تجاری، به نفوذی که دشمنها در کشورهای گوناگون نفت خیز و غیرنفت خیز می کنند، نگاه کند، خواهید فهمید که چرا با ما دشمنند. دستگاههای استکباری دنیا می توانند در همه جای دنیا نفوذ سیاسی و نفوذ اقتصادی و نفوذ فرهنگی را بدون هیچ دغدغه و مانعی انجام بدهند؛ دولتها هم کمکشان می کنند!
یک جا هم در دنیا وجود دارد که درمقابل دشمن، در مقابل تسلط دشمن، درمقابل این که کشور، دستخوش دشمن باشد، ایستاده اند؛ خوب، پیداست که با این جا دشمن خواهندبود. روشن است که سعی می کنند این مانع را در هم بشکنند. این مانع چیست؟ نظام اسلامی! البته مبنا و اصل کار، ملتند؛ اما ملت، مجموعه ای از انسانهاست. اگر نظمی، نظامی، قائدی، فرماندهی، دولتی و تشکیلاتی این ملت را بر طبق مطلوب، به سمتی متوجه نکند، مثل همه ملتهای مسلمان دیگری خواهند بود که مسلمانند، احیانا همین احساسات اسلام دوستی ملت ما را هم دارند- اگر همه هم نداشته باشند، بعضی دارند- اما هیچ حرکتی انجام نمی گیرد. پس در واقع آن چیزی که باید آنها با آن دشمنی بکنند، نظام و تشکیلات حکومت است، این بنای شامخ اسلامی است که اسلام در اینجا به وجود آورده است؛ و هر بخشی از این بنای شامخ که مستحکمتر باشد، بیشتر مورد بعض آنهاست، هر بخشی راسخ تر و قاطع تر در ایستادگی باشد آنها بیشتر بدشان می آید.
مثال آن، خود شما هستید- سپاه- دشمنها معمولا از سپاه، بیشتر بدشان می آید. استکبار از سپاه، خیلی بدش می آید. چرا؟ چون سپاه یکی از آن بحش هایی است که در مقابل موج سلطه، واضح تر و راسخ تر، پایبندیش به ارزشها، پایبندیش به اصول، پایبندیش به مبانی و دشمنیش با کسانی که با آنها مخالفند، واضح تر از همه است، لذا با سپاه بیشتر دشمنند. مثالهای دیگری هم دارد.
خوب، حالا که ما یک دشمن صریح داریم، دشمن کوچک هم نیست. دشمن پنهانی هم نیست، سراغ داخل می آییم. منافق را می شود از همراهی با دشمن شناخت. این وسیله، امروز در اختیار امروز ماست، ولی در اختیار مسلمان دوران پیغمبر نبود، هرکس که با دشمن همکاری می کند، مورد سوءظن قرار می گیرد. حالا می گویم که چرا می گوییم و مورد سوءظن، نمی گوییم «منافق».
هرکسی که برای دشمن و در جهت خواست او کار می کند، مورد سوءظن قرارمی گیرد. هرکسی که دشمن، از کار او استفاده می کند، مورد سوءظن قرارمی گیرد. «مورد سوءظن قرارمی گیرد» یعنی چه؟ یعنی آیا حتما منافق است؟ نه، چون ممکن است کارهایی از روی غفلت انجام بگیرد. یک نفر کاری را انجام می دهد، بد هم هست، آن دشمن صریح هم از او استفاده می کند، اما آن کننده کار از روی غفلت، این کار را انجام می دهد. نمی شود گفت «منافق». عرض کردم. اول بحث هم ما نباید معیاری در دست بگیریم و مرتب این متر و معیار را روی افراد، امتحان کنیم و مرتب بگوییم: این منافق، او منافق! این که نمی شود.
پس «مورد سوءظن قرارمی گیرد» یعنی چه؟ یعنی این امکان به وجود می آید که او بر روی خود پوششی کشانده باشد، در واقع جزو جبهه دشمن باشد و پوشش ایمان، پوشش ظاهری باشد. این گمان پیش می آید خوب راه برای امتحان باز است. چنانچه دیدیم نشانه غفلت در او هست و پیداست که غافل، یا جاهل است، حکم بکنیم به این که این از روی غفلت است؛ اما اگر دیدیم نشان عناد در او هست، می فهمیم که منافق است.
پس منافق امروز، از دوران صدر اسلام، قابل شناسایی است. آن روز این خصوصیت نبود، یا بسیار دشوار بود. برای همین است که آن قضایای صدراسلام با همه شگفت آوریش پیش آمد؛ قضایایی که تا حادثه کربلا استمرار داشت و بعد هرچه پیش آمد، در مقابل حادثه کربلا کوچک بود، چون حادثه کربلا اوج این قضایا بود.
بعدها ائمه (علیهم السلام) خانه نشین شدند، خیلی از مسلمانها از درخانه آنها کنار رفتند، اما اینها درمقابل حادثه کربلا، درمقابل شهادت جگر گوشه پیغمبر، درمقابل اسیر شدن دختران پیغمبر و در مقابل آن همه وحشی گریها با اولاد پیغمبر، کوچک بود، قضایای بعدی چیزی نبود، اهمیتی نداشت. پس پـنجاه سال بعد از رحلت پیغمبر-شصت سال بعد از هجرت - این قضایا استمرار داشت و مسلمانها به خاطر همین- به خاطر عدم امکان معرفت و شناسایی - دچار آسیبهایی بودن . عامل چه بود؟ عامل، نفاق بود. بخشی از قبیل دسته اول منافقین بودند؛ یعنی کسانی که ایمانی نداشتند، برای خرابکاری، برای دشمنی و از ترس جانشان تظاهر به ایمان کردند، اظهار بی ایمان نکردند. بعضی از این قبیل بودند که اینها معمولا در اقلیت هستند، کمند. بعضی از نوع دسته دوم منافقین بودند، یعنی کسانی که جزو خیل عظیم مؤمنین هستند، اما به خاطر بی احتیاطی، یا به خاطر عدم توجه، دچار آسیب می شوند. این آسیب، بالاخره آنها را به مشکل خواهد انداخت؛ دچار دردسرهای بزرگ خواهد کرد.
مردم این زمان باید از این همراهی با دشمن که امکان شناسایی است، استفاده کنند، این معیار را بایستی به کار ببندند؛ معیار بسیار مهمی است. امام (رضوان الله علیه) بارها این مطلب را بیان می کردند که هر وقت دشمنان از ما بدگویی می کنند، ما خوشحال می شویم؛ می فهمیم که دررفتار خودمان - که رفتار دارای جهتگیری انقلاب و اسلام است- جوری حرکت کرده ایم که آنها را عصبانی کرده است، پس درست حرکت کرده ایم.
وای به آن وقتی که آنها از ما تعریف کنند! آن وقت بایستی ما دغدغه پیدا کنیم. فکر کنیم مقصودشان چیست؟ در ما چه مشکلی به وجود آمده است که از ما تعریف می کنند؟ البته گاهی هم تعریف را از روی دغلی می کنند؛ به کسی هیچ علاقه ای هم ندارند. ولی برای ایجاد اختلاف بین مؤمنین، از یکی تعریف می کنند. این را هم ما در این دوره های زمان جنگ و بعد از جنگ، و تا امروز داشته ایم. گاهی از کسی یا جمعی تعریف می کنند، درحالی که با آنها دشمنند، برای این که دیگران را به آنها بین کنند، از آنها تعریف می کنند. ما این را هم داشته ایم. حیله های دشمن حیله های گوناگونی است.
البته من اینجا آنچه که به عنوان نکات قابل ذکر، مطرح کردم، میلی طولانی است و قصدم این بود که امروز حدود یک ساعت، یک ساعت و نیم دراین باره صحبت کنیم. لیکن هم وقت قدری گذشته، هم من خسته شدم. ان شاء الله این بحث را می گذارم به طور سر جمع شده، در فرصت مناسب دیگری مطرح می کنم؛ اما این سفارش را به همه شما برادران عزیز می کنم که با پدیده نفاق، هوشمندانه برخورد کنید.
پدیده نفاق، از آن پدیده های خطرناک است؛ وهمیشه به یاد داشته باشید که آن چیزی که در صدر اسلام توانست کوشش مجاهدین صدر اول اسلام و سربازان دور برپیغمبر و خود نبی مکرم اسلام و بهترین مؤمنان را در نهایت معطل بگذارد- نمی گوییم ضایع و باطل کند؛ چون ضایع که نمی شود کوششهای آنها ضایع شدنی نیست، بالاخره اثر خودش را خواهد بخشید، منتها با تأثیر-نیروها و لشکرهای دشمنان قداره کش و واضح نبود؛ بلکه حیله ها و تکرارها و قدرهای دشمنان نقابدار بود. کسانی که در باطن، مسلمان نبودند، اما ظاهرا چهره اسلامی به خود می گرفتند. یا از منافقین دسته اول بودند یا از منافقین دسته دوم.
اگر توجه به این باشد هوشیاری درمقابل مسأله نفاق و منافق، درجای خود قرار خواهد گرفت، و من اصرار دارم که روی مسأله منافقین در قرآن - آیات مربوط به منافقین- مطالعات خوبی انجام بگیرد کارهای اساسی بشود بنده هم اگر ان شاء الله یک وقتی فرصت بود و مناسبتی بود وجمعی مثل عزیزان بودند، ان شاء الله اگر عمری بود، یک روزی این بحثها را به طور مستوفاً و مفصل خواهم کرد.
پروردگارا! به محمد و آل محمد ریشه های نفاق را از دلهای ما بر کن.
پروردگارا! ایمان و محبت به خود را دردل ما راسخ کن.
پروردگارا! ما را از اولیای خود هرگز جدا مکن. ما را به دشمنان خودت قدمی نزدیک مفرما.
پروردگارا! ما را فریفته لبخندهای دشمنان خودت مگردان.
پروردگارا! ما درمیدان دفاع از حق تو- حقایق عالم آفرینش -پایداری و شجاعت ببخش.
پروردگارا! به محمد وآل محمد، قلب مقدس ولی عصر را از ما خشنود کن، روح مطهر امام و شهدای عزیز را از ما خشنود کن. پروردگارا! اسلام را در هر نقطه ای از نقاط عالم که هستند نصرت عنایت بفرما؛ دشمنان اسلام را مخذول و منکوب بفرما. و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.
به گزارش فارس، آیتالله احمد جنتی دبیر شورای نگهبان قانون اساسی در خطبه دوم نماز جمعه امروز تهران با اشاره به تغییر مدیریت در قوه قضائیه، مشکل اساسی بشریت را عدالت عنوان کرد.
وی تصریح کرد: عدالت از موکدات دین مبین اسلام است و هر خداپرست و انساندوستی طالب چنین عنصری است و نمیتوان از کنار آن به سادگی گذشت و اگر عدالت اجرا شود بیش از ۹۰ درصد از مشکلات بشریت حل میشود.
خطیب موقت نماز جمعه تهران با اشاره به اظهارات آیتالله لاریجانی رئیس جدید قوه قضائیه در مراسم معارفه وی که تاکیدی بر اجرای عدالت و برخورد با متخلفان بدون اغماض و تبعیض بود، گفت: از رئیس جدید قوه قضائیه انتظار داریم که کمر همت را محکم ببندد و پای عدالت بایستد و عواقب اجرای عدالت را تحمل کند.
آیتالله جنتی افزود: اجرای عدالت خصوصا در زمانی که قرار است گلوی کسانی گرفته شود که گردن کلفت و دانه درشت هستند و اول هم باید با آنها برخورد شود، آسان نیست وگرنه با هر آفتابه دزدی به راحتی میتوان برخورد کرد.
وی ادامه داد: همانطور که آقای احمدینژاد در مراسم معارفه رئیسجدید قوه قضائیه گفت، باید کسانی سرکوب شوند که جنگها و بیتالمال را غارت میکنند و اگر آنها سرکوب شود بقیه جرات ظلم و خلاف نخواهند داشت.
” علت اینکه برخی به خود جرات میدهند از قانون تخطی و ظلم کنند این است که میبینند افراد بسیاری در جامعه ظلم میکنند و قانون را زیر پا می گذارند و کسی سراغ آنها نمیرود و برخورد قانونی با آنها صورت نمیگیرد و قدرت دفاعی در برابر ظلم و بیقانونی وجود ندارد “.
دبیر شورای نگهبان گفت: امام خمینی (ره) در حکم مسئولیت اینجانب در سال ۶۸ برای ریاست سازمان تبلیغات اسلامی تاکید فرمودند ” این مسئله که نظام در اهداف خود جدی است و با کسی شوخی ندارد و در صورت به خطر افتادن ارزشهای اسلام با هر کسی در هر جایگاهی قاطعانه برخورد میکند باید به عنوان اصل خدشهناپذیر برای همه دستاندرکاران و مردم تبلیغ شود “.
آیتالله جنتی افزود: آشوبها و اغتشاشات اخیر ظلم به اسلام و انقلاب و ظلم به یک ملت بود و نظامی مردمی هدف گرفته شده بود. عدهای در این حوادث دستگیر شدند اما کسانی که این بلوا را بر پا و آن را فرماندهی کردند دستگیر نشدند.
وی در ادامه از مسئولین قضایی سوال کرد چرا سران اغتشاشات اخیر و کسانی که ریشه فتنه و امالافساد بودند و فریبدهندگانی که به نقطهای متصل هستند و جوانان را فریب دادند، آزاد بوده و دستگیر و محاکمه نشدند؟
خطیب جمعه تهران که گام اول در اجرای عدالت از سوی دستگاه قضا در دوره جدید مدیریت را محاکمه سران اغتشاشات اخیر عنوان کرد و به حامیان سران آشوبها نیز توصیه کرد دست از حمایت این افراد بردارند و آبروی خود را به خطر نیندازند.
آیتالله جنتی افزود: بنده دست کسی را میبوسم که وقتی متوجه انحراف فرزند خود شد، او را از نزد خود طرد و خود را تبرئه کرد و این یک واقعیت است که افراد پاک نباید اجازه دهند ناپاکی اطرافیان به آنها سرایت کند.
وی با تاکید بر اینکه مردم جز اجرای عدالت نمیخواهند و سخنانش از روی غرضورزی یا دوستی با اشخاص نیست، خاطرنشان کرد: اجرای عدالت باید قاطع و همه جانبه باشد و قانون نباید در مورد مردم عادی اجرا شود بلکه هر کس در هر مقامی ظلم کرد باید مجازات گردد.
” در جریان اغتشاشات اخیر برخی دستگیرشدگان در بازداشتگاه کهریزک بازداشت شدند و با آنها بدرفتاری شد و رهبر معظم انقلاب دستور دادند فعلا این بازداشتگاه تعطیل شود تا با خاطیان بر اساس عدالت برخورد شده و به وضعیت آسیبدیدگان رسیدگی شود “.
دبیر شورای نگهبان با اشاره به تبعات اجرای عدالت اظهار داشت: عدهای به دلیل برخورداری از زر و زور و رابطه از طریق توصیه و نامه تلاش میکنند مانع از اجرای عدالت شوند اما نباید مسئولان قضایی تسلیم فشارها شوند.
آیتالله جنتی افزود: شنیده شده قاضی پرونده اغتشاشگران اخیر تحت فشار قرار گرفته اما توصیه ما به ایشان است که از تهدیدها نترسد و در برابر تهدیدات و فشارها بایستند و همواره خدا را در نظر گیرد که بهترین حافظ و نگهبان انسان است.
وی با بیان اینکه اگر قاضی عدالت را اجرا نکند از نظر شرع معزول است، تاکید کرد: در اجرای عدالت جذب نیروهای مخلص و وظیفهشناس و قانونمند و دفع و پالایش کسانی که عملا به این ضوابط ملتزم نیستند، ضروری است.
خطیب جمعه تهران در پایان این بخش از سخنان خود از خدمات آیتالله هاشمی شاهرودی رئیس سابق قوه قضائیه نیز تقدیر کرد و با تاکید بر اینکه کارهای ماندگار ارزش فراوان دارد، تصریح کرد: خدماتی که آیت الله هاشمی شاهرودی در طول ۱۰ سال گذشته در حوزه قضا انجام داده ماندنی و قابل تقدیر است.
باسلام
به نام خدا
نامه سرگشاده انجمن اسلامی دانشجویان مقیم ژاپن به حجه الاسلام کروبی
جناب آقای کروبی
باسلام
اوایل که کوچکتر بودیم از شنیدن خبر کمترین چرخشی در اعمال و رفتار بزرگان تعجب میکردیم و با خود میگفتیم که مگر ممکن است کسی چنین عوض شده باشد اما اکنون با مشاهده چرخشهای بسیار نه تنها در اعمال و رفتار بلکه در تفکرات و آرمانهای افراد کوچک و بزرگ متعلق به جریان باصطلاح روشنفکر فهمیده ایم که بایستی به صدر اسلام بعنوان تابلویی از همه این اتفاقات توجه ویژه داشت و همان باعث شد که معنای ریزش ها و رویش هایی را که رهبر انقلاب سالها پیش مطرح کرده بودند را بفهمیم. آری این برای اولین بار نبوده و برای آخرین بار هم نخواهد بود که افراد و شخصیت ها را از دست میدهیم و یا از دست میروند و برای هر یک شیطان دامها میگشاید و هر کس را از روی نقاط ضعفش شکار میکند و ما روایتها داریم مبنی بر آزمایش یاران امام و شیعیان واقعی آنهم آزمایش از پس آزمایش و باید برای گذشتن از این طوفانها قرص بود گمان نکنیم که اگر با نسیمی تکان نخوردیم آزمایش به پایان رسیده است بلکه باید خود را برای طوفان آماده و مجهز کرد آری در این انتخابات خیلی ها امتحان شدند و البته خود انقلاب هم امتحان شد و نشان داد که بسیار محکم تر از این حرفهاست که با لغزش عده ای از حتی با سابقه هایش در دامن طرفند های دشمن و جریانات رنگی و غیر رنگی بیافتد و از جای خود تکان بخورد و یا احیانا خدای ناکرده از آرمانها و اهدافش منحرف شود. اما بسیاری از مدعیان دروغین امام و انقلاب رسوا شدند و صدالبته که آنها از قبل هم در نزد افراد نکته سنج و تیزبین شناخته شده بودند اما خدا خواست که انقلاب را این بار با آنها بیازماید و خودشان را هم. اکنون به قول رهبر انقلاب مردودند. شیطان میدانست که از چه نقاط ضعفی وارد شود یکی را با انحراف در افکار و آرمانها و دلشیفته کردن به لیبرال دموکراسی آن دیگری را با فرزندانش آن یکی را با خودبزرگ بینی و توهماتش و شما جناب شیخ را با اطرافیانتان و نفوذ در زیر عبایتان. آنموقع که سخنرانی زشت و قبیح آن شیخ نما را در حضور شما شنیدیم فهمیدیم که اگر زمانی قرار باشد که نامه ای برای اعاده حقی! بنویسید دیگر با آن حرفهای زده شده خجالت خواهید کشید که خطاب به رهبر انقلاب بنویسید و اگر اندکی شرم و حیا وجود داشت پیش از آن نامه هم بایستی از کرده هایتان خجالت زده میشدید وقتی که با رای کمتر از آرای باطله تان باز هم دولت منتخب ملت را مشروع ندانستید و بعد از وساطت های بسیاری که همگان برای رسیدگی به شکایاتتان پس از وقت قانونی کردند و رهبر انقلاب بارها بر رسیدگی دقیق تاکید کرد و حتی پنج روز دیگر بر آن افزود و شما هیچکدامتان ارائه مدرک نکردید و نه تنها شرم از عملکرد غیرقانونیتان نداشتید بلکه ادعای قانونگرایی میکردید و پس از صحبت های رهبری هم دست بر نمیداشتید چراکه دشمن میخواست حتما انتخابات ۴۰ میلیونی را مخدوش کند و توان چانه زنی منتخب ملت را در همه سطوح از او بگیرد و شما بسیار خوب توانستید دانسته یا نادانسته(فرقی نمیکند)این هدف دشمن را تحقق ببخشید و به او خدمتی کردید که در این ۳۰ سال احدی نکرده بود آیا شما خود را در خونهای ریخته شده در این کشور سهیم نمیدانید چه کسی پاسخگوی این خونها در قیامت خواهد بود آیا شما خود را با خوارج عصر امیرالمومنین مقایسه نمیکنید حتما اگر لباس روحانیتتان را پس از آن شوی خیابانی به تنتان کرده باشند میدانید که محاسبه خون در روز قیامت از همه محاسبه ها جلوتر خواهد بود در آن روز چه خواهید کرد خواهید گفت که من مطالبه ۲۵ میلیون رایم را که احمدی نژاد بدست آورده بود را میکردم و از من ۲۵ میلیون رای دزدیده بودند و رای او ۲۰۰ یا ۳۰۰هزار بود! به همین خاطر فرمان آشوب خیابانی را بهمراه آن ناکام دیگر دادم. انصافا حیا میخواست نگاشتن نامه ای که به آن باریکی درباره آن اعمال شنیع که در حد یک انسان هم نیست توضیح دهید و آنهم فقط به استناد آنکه من شنیده ام! آیا میدانید که این هم حلقه ای از خدماتتان به غربی ها بود که در دوران موسفیدی انجام دادید آنهم پس از آن اعترافات تکان دهنده دستهای راست و چپ جنابعالی و آن دیگری و برای تحت تاثیر قرار دادن دادگاه و انحراف افکار عمومی از معلوم شدن دست داشتن شیطان بزرگ و گرگ پیر در اعمال شما به اصطلاح رجال داخل نظام! لطفا بروید و رسانه هایشان را ببینید که چگونه گوانتانامو و ابوغریب را برایشان توجیه کردید خداوند از شما قبول کند و ماجور باشید!
این انقلاب با این مسائل تکان نمی خورد و صدماتی هم که به پیکر این درخت تناور وارد شود به زودی و با لطف الهی (هدایت صاحبمان و درایت رهبری و همت ملتمان) جبران شده و محکم تر و قدرتمند تر از اول ادامه مسیر میدهد ان شاالله. ولی روسیاهان در محضر خداوند و ملتمان رسوا شده و برای همیشه دور انداخته خواهند شد.
آقای کروبی لطفا بیدار شوید چراکه کسی نمیداند چقدر عمر دارد مردم در دوران پیریشان معمولا به فکر جمع کردن اعمالند حیف است که اعمال جمع کرده تان را به این راحتی آتش میزنید و واقعا ما بعنوان برادران کوچکتان که همیشه از شما بعنوان پیش کسوت در این انقلاب ذکر خیر کرده ایم از شما میخواهیم که از بازی در این شطرنج شیطان که انگلیس و آمریکا مهره های آن را چیده اند بیرون بیایید و به غفران الهی امیدوار باشید که زود دیر میشود.
والسلام علی من التبع الهدی
اعضای انجمن اسلامی دانشجویان مقیم ژاپن
]]>۱- اول باید ببینیم فرهنگ چیست ؟ و آیا ما فرهنگ داریم و اگر داریم ماهیت آن چیست ؟
واژه فرهنگ آن قدر تحول به خود دیده است و آن قدر معانی فراوان به آن وصله شده است که معنای روشنی ندارد . می توان ساده گفت فرهنگ همان است که باور داریم و انجام می دهیم . یعنی باورها ورفتار های ماست .”در ادبیات کهن فارسی …فرهنگ معنای ظریف تری دارد . در این کاربرد اخلاق ، ارزش و آدب نیز جزیی از معنای کلمه است “(۱)
آیا ما فرهنگ داریم ؟ این “فرهنگ داشتن” یعنی آنچه درون مایه باورها و رفتار ماست متعلق به خود ماست یا وام گرفته از دیگران است ؟
آنچه در نگاه من می آید ، فرهنگ ما معجونی است از فرهنگ های اسلامی و ایرانی و غربی که به هم تنیده اند و البته پوسته ای اسلامی دارد که در جاهایی ضخیم است و و جاهایی فقط پوست است و جاهایی هم … .جاهایی هم شاید شکسته باشد این پوسته اسلامی ! و شترگاوپلنگی شده این فرهنگ ما که اجزایش گاه در تفاهم و تعامل اند و گاه در تکامل و گاه آن چنان در تنازع که نه “گیس برای هم می گذارند و نه آبرو برای ما” . و چه کسی باید ریش سفید این دعوا بشود خدا می داند .
۲- انتخابات گذشت و روزگار شعار های پارادوکسیکال انتخاباتی سر آمد .دوران ارائه آمار در حوزه فرهنگ هم .دیگر مغزمان تاب برداشت از این شعارهای متناقض و بی سر و ته (مثل دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتیِ موسوی) که دو جزء آن هیچ دخلی به هم ندارند(۲) . از ارائه عدد و رقم هم تهوع گرفتیم و ندانستیم که اگر صد سینما داشتیم و فیلم و محتوای مناسب آن را نداشتیم چه سود دارد این همه کار عمرانی در حوزه فرهنگ ؟
چه می شود که فرهنگ مان سخت دردمند نبود نرم افزار است و ما به جای درمان این همه درد ، خشت بر خشت نهاده ایم و … .
البته این کلام نه فقط با دولت است - که باز خدا خیرشان بدهد اگر نرم افزار ارائه ندادند ، کار عمرانی کردند - بلکه مخاطبش تمام مدعیان و مسئولین و جیب پر شده های فرهنگ این مملکت است .
اما اصل حرف با دولت دهم این است که اگر نگاه دولت به فرهنگ و هنر همان نگاه “آرمانی و عمرانی” باشد ؛ تنها می توان “شعار” داد و “غصه” خورد و به یقین چهار سال بعد چیزی جز آمار و بیلان در سفره مان نیست .
۳- “نهاد فرهنگی ، نهادی است که غیر مستقیم برهمه نهادها اثر می گذارد و با توجه به این که قوام زندگی انسان به فکر،اندیشه،باورها و ارزش ها است…نهاد فرهنگی که باورها و ارزش ها را در جامعه شکل می دهد ، غیر مستقیم بر همه نهاد های اجتماعی و حتی اقتصاد اثر می گذارد “(۳) و اصلا اقتصاد همان فرهنگ است در باب معیشت .
دلیل عمده آن که هرچه در حوزه فرهنگ می دویم و عرق می ریزیم اما به جایی نمی رسیم ریشه در نهادهای فرهنگی ما دارد. فرهنگ ما به گوشت قربانی می ماند که در دست این نهاد ها افتاده است و هریک آن را به سویی می کشد .
صدا و سیما -با آن مخاطب وسیعش- بر طبل خود می کوبد ، معاونت های ارشاد راه خود را می روند ، سازمان تبلیغات اسلامی در عوالم خود سیر می کند ، “بسیج که می توانست بدنه فعال فرهنگی جامعه باشد به دام کمیت افتاده و به حال “انفعال” و شاید هم “استحاله” در آمده و این اواخر هم شهرداری پابرهنه وارد میدان فرهنگ شده و رقص در پارک ها را به کودکان آموزش می دهد ! دانشگاه هاهم از جوانان هر روز پُر تَرمی شوند و در حالی که فضای آنها پر از خلا امور فرهنگی جهت دار است . و البته “شورای عالی انقلاب فرهنگی” هم با آن اسم پر طمطراق و آن اعضای نخبه فرهنگی اش ، خوابش سنگین تر از این حرف ها است که بیدار شود.
و همه این ها در حالی است که ما بهترین فرصت فرهنگی -یعنی تحصیلات ابتدایی و راهنمایی- را از دست می دهیم و “آموزش” همشیه جای “پرورش” را تنگ می کند !
در این شرایط اگر وزیر فرهنگ فقط کمی این نهادها را با هم هماهنگ کند-اگر می تواند- عجب خدمتی کرده است !
۴- دکتر حداد عادل روزی می گفت که درخت فرهنگ همچون درخت گردوست ! شاید سی سالی بکشد تا ثمر دهد .
کسی که بنا است وزیر فرهنگ شود ، اگر شانس بیاورد و گرفتار ایرادهای بنی اسراییلی مجلس نشود و رای بیاورد ، اگر خوش اقبال باشد و در سوانح هوایی کشته نشود و اگر بختش بلند باشد و استیضاح یا برکنار نشود ؛ چهار سال فرصت دارد . پس صبر در کارهای فرهنگی -اگر کاری بلند مدت برنامه ریزی و انجام بشود-لازم است .
۵-مقام معظم رهبری (حفظه الله) یکی دو سال قبل به آقای صفار هرندی فرمودند شما فرش نجسی را تحویل گرفتید و روی همان نشستید .
پس وزیر فرهنگ-هر که هست-باید ابتدا عین نجاست را برطرف کند و سپس فرش را آب بکشدو پاک کند .
اما این نجاست ها چیست ؟
(۱)انقلاب اسلامی،جهشی در تحولات سیاسی تاریخ-محمد تقی مصباح یزدی-صفحه۴۴۶
(۲)شاید دکتر حداد عادل را سر پل صراط بگیرند به خاطر بدعتی که با مقاله “فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی” در ادبیات فارسی به جا گذاشت !
(۳) انقلاب اسلامی،جهشی در تحولات سیاسی تاریخ-محمد تقی مصباح یزدی-صفحه۴۵۷
]]>
نامه ای به برادر بسیجی ام!
برادر خوب و عزیزم که در این دوران دوست و همراهی نیز برایم گشته ای.در نماز جمعه ای که رهبر عزیزم، که جانم فدایش باد در حالی خطبه های زیبای نماز جمعه را در خطاب به من تو و ما ایراد کردند که صدای خستگی اش را شنیدم و لرزه ی بدی بر بدنم افتاد.دیروز رهبر عزیزمان نه برای ما بلکه برای تمامی ملت ایران حجت را تمام کردند . حجتی که شاید کمتر کسی آن را بفهمد و درک کند. دیروز امام برای من و تو و این ملت در حالی حرف می زد که خستگی به ایشان دیگر مهلت نداد که نماز دوم را بگذارند و دومین نماز را یکی دیگر اقامه کرد.
برادر من جبهه گیری های اخیر در جامعه و شکستن سکوت رهبری آن هم پس از سال ها سوالات بسیاری را در ذهنم ایجاد میکند. و اینکه چرا این سکوت حالا باید شکسته شود و رهبرمان در این سخنرانی از برخی از کارها گلایه کند.
این احساس خطری را که رهبری احساس کرد از چیست آیا از کم کاری من و تو هست؟یا از جامعه ای که به سوی اشتباه در حرکت هست.
امروز کسانی در مقابل رهبری ایستاده اند که نه خود بلکه تمام مردم و اسباب نظام را نیز می خواهند در اختیار بگیرند.
برادرم به نظرم رهبرمان پس از سال ها سکوت که آن را به نفع نظام و مصلحت جامعه می دانستند(حتی انتصاب هاشمی نیز به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام بعد از انتخابات دوره هشتم نیز از همین کارهای مصلحتی بود که اگر این کار انجام نمی شد تمامی این حوادث امروز در آن موقع به وقوع می پیوست که نمی شد در آن زمان آن را کنترل کرد) امروز صاحبان قدرت را در کشور چنان به چالش کشیده شده اند که آنان احساس خطر کرده اند و حتی سعی کردند قاطعانه در مقابل رهبری بایستند.
دکتر محمود احمدی نژاد که آن همه گمانه زنی ها درباره او که پشتش به آدم بزرگی تکیه دارد که اینگونه با سران فساد و قدرت در افتاده است با حمایت مستقیم رهبری آن هم در نماز جمعه این هفته بسان مالک اشتری بود که سردار و فرمانده سپاه علی بود در صفین .اما سران قدرت آنچنان ریشه در این زمین دوانیده اند که قرآن زمانه که نه ولی چیزی عین آن را بر سر شمشیر کرده اند و آن هم اینگونه ما جراهایی را در جامعه ما به وجود آورد.
جبهه گیری آقایانی مانند هاشمی ، ناطق و کروبی و…در مقابل دکتر محمود احمدی نژاد نیست بلکه این ایستادن در مقابل شخص رهبری است.
برادرم تفسیر من از حوادث به وقوع پیوسته اینگونه هست که احوال رهبری درحال بد شدن هست (ای کاش که اینگونه نباشد) و …که می ترسم ادامه بدهم.تا به حالا که رهبری خود را کسی می دانست که با ایستادن در مقابل کسانی که در بالا اشاره شد می توانست جلوی اینان را گرفته و اجازه ندهد که از حد خود اضافه تر حرکت کنند نه اینکه رهبری با اینان مشکلی داشته یا …اما اینان که میدان را خالی دانسته به تاخت و تازی های خود در این مملکت ادامه می دادند .که از این تاخت و تاری ها می توان به فساد های مالی تمامی فک و فامیل های این آقایان یا تکیه بر تخت قدرت وخالی نکردن آن را نیز نام برد حتی اینان از جمله جناب جاسبی آنچنان تخت ریاست را گرفته اند که نمی توان به اینان تو گفت و انتظار گزارش را نیز داشت.اینان با پیاده سازی سیاست های اقتصادی غرب و تبدیل ایران به یک نظام سرمایه داری سعی در این داشتند که با فدا کردن مردم فقیر که هیچ سهمی در مملکت ندارند و دور شدن از وصیت نامه آن امام راحل، به یک نظام به نظر خودشون شهری و با کلاس برسند اما ظهور کسی به نام دکتر احمدی نژاد تمامی معادلات و نقشه های اینان را به هم ریخت .دکتر احمدی نژاد چهار سال با اینان به تنهایی جنگید اما اگرشخص دوم مملکت که نتواند رئیس یک دانشگاه به اصطلاح آزاد اسلامی که زیر نظر دولت هست را عوض کند چگونه می تواند در برابر اینان بایستد تمامی این قضایا دست در دست هم دادند تا اینان که مدعی نظمی نوین را در ایران هستند در هر جبهه ای با هم هم سنگر شوند تا از به قدرت رسیدن دکتر احمدی نژاد جلوگیری کنند اما غافل از اینکه آنچه که رئیس جمهور مملکت ایران را انتخاب می کند همین مردم فقیر و از نظر آقایان بی کس و کار است که تمامی معادلات اینان را به هم زد .
همه این حوادث باعث شد که رهبری نیز رسما از مالک اشتر علی حمایت کند.
اما به غیر از اینان کسانی دیگر نیز پشت پرده هستند که در جبهه ای دیگرمانند خوارج در زمان علی بی سر و صدا خنجر در دامان رهبری کرده و از زیر زمین ریشه های اسلام ناب را نابود می کنند اینان که با فریاد رهبری هر کاری را به نام رهبری انجام می دهند نه کسی آنان را می شناسد تا با آنان مقابه کند نه اینکه ….اینان همانانی هستند که به دستور کسانی با لباس شخصی وارد کوی دانشگاه تهران شدند و به نام رهبری هر کاری کرده اند این نیز باعث شد که رهبری از اینان نیز به مردم گله کند و خواستار رسیدگی به کار اینان نیز بشود.
صادق قنبری
]]>